تبليغاتX
میخواهم زخمی کهنه را بسرایم

میخواهم زخمی کهنه را بسرایم

پیام مورد نظر خود را می توانید اینجا بنویسید

منوی کاربردی

در زندگی آنچه زود از دست می رود خود زندگی است از این روزها فقط خاطراتی باقی می ماند که در سرنوشتمان فقط گاهگاهی تصاویر تاریک و روشن این دوران را نمایان می کند و هر زمان که می گذرد برگی از صفحه خاطرات کنده و به پیمانه عمر اندکی افزوده می شود .

از خدا میخواهم که در این روزهای سیاه که حقیقت فراموش شده به ما این توانایی را بدهد که عقاید پوچ و خرافی را برای همیشه به زباله دانی تاریخ بسپریم و خرد گرایی را جایگزین خرافه پرستی ها کنیم و عشق این سرزمین اهورایی را با همه نامدارانش را در روح خود احساس کنیم و دست بشوییم از تازی پرستی و بیگانه دوستی .
پاینده باد ایران

مطالب پیشین

تیر 1387
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385

لوگوی سایت

لينك به ما


" size="8" class="mailinput">


لوگوی دوستان




لينك های روزانه

آمار سایت

میترائیسم (مهرپرستی) و مزدیسنا(زرتشت)



ای مردم ، اگر شما این دو اصل آرامش و نا آرامی را دریابید که خدای دانا مقرر فرموده و آن اینست که زیان دیر پا از برای دروغکار است و فروغ بی پایان از برای راستکار هر آیینه به خرسندی و شادکامی خواهید رسید . ( اوشو زرتشت )

 پس از یورش اسکندر به ایران وی تمام تلاش خود را برای از میان برداشتن زرتشتیگری انجام داد اما او خوب میدانست که نمیتواند خدایان رومی را جایگزین کند و ایرانیان هرگز زیر بار خدایان بیگانه نخواهند رفت از این رو اقدام به گسترش آیین کهن ایرانیان نمود و فرمانروایان رومی به سربازان خود دستور دادند تا ازگسترش آیین میترائیسم حمایت و پشتیبانی کنند تا به هدف اصلی خود رسیده و آیین زرتشت یعنی همان آیینی که ارسطو استاد اسکندر به او گفته بود <<اگراین آیین را نابود کنی یکی از ستونهای بلندمرتبگی در جهان را از بین برده ای>> را از میان ببرند . و بدین ترتیب سربازان رومی با خدای تازه ای به نام میترا آشنا شدندو آموختند که به او احترام بگذارند به زودی بسیاری از سربازان رومی خود هواداران سرسخت میترائیسم شدند و نقش بزرگی در گسترش این آیین از ایران تا اروپا ایفا کردند . با پدیدار شدن مسیحیت و 
312 سال پس از زایش مسیح کنستانتین امپراتور روم مسیحیت را دین رسمی دولت روم قرار داد و با جدیت تمام در نابودی میترائیسم کوشید تا نگرانی فرمانروایان رومی از شکل گیری روح و اندیشه ایرانی نهفته در آیین کهن ایرانی در قلب و مغز رومیان فرو نشیند با توجه به این که روم و ایران دشمنی تاریخی دیرینه ای داشتند .
اما نکته جالب و غیر قابل انکار در این مورد اقتباس بسیاری از شعائر و آداب آیین میترائیسم توسط مسیحیت بود مثل یکی بودن روز تولد میترا و مسیح (25 دسامبر) - شباهت افسانه تولد عیسی به میترا - چوپانانی که برای ستایش هر دو نوزاد آمدند - مراسم غسل تعمید - جشن عروج - افسانه نان و شراب - تولد عیسی و میترا از مادران باکره و .... در حقیقت در آغاز قسمت عمده مسیحیت را میترائیسم تشکیل میداد ولی موقعی که مسیحیت موقعیت دین رسمی امپراتوری روم را پیدا میکند جریان تصفیه ایده های شرقی شروع میشود و به این ترتیب میترائیسم با ریشه ایرانی به عنوان دین رسمی کشوری که روم را از قدرت جهانی محروم کرده برای رومیها غیرخودی و نامفهوم مینماید و میترائیسم به دلایل سیاسی شکست خورده و مسیحیت جشن پیروزی میگیرد . در ایران هم که با  روی کار آمدن ساسانیان و تندروی های نابجا این آیین به کلی نابود شد .هرچند که در ایران هم هنوز سنتهای به جا مانده از این آیین را مانند شب یلدا شب زایش خورشید (مهر) میبینیم .
تشابهاتی که در آن زمان بین آیین ایرانیان و رومیان وجود داشت میتوانست به تشکیلات واحد سیاسی و دولتی دو امپراتوری عظیم بینجامد که اگر این اتفاق می افتاد شاید تاریخ جهانی سرنوشتی دیگر پیدا میکرد و به تکامل خود میرسید .
اما در ایران دلیل جایگزین شدن زرتشت با میترائیسم چنین دلایلی نداشت در واقع تفاوتهای آشکاری با وجود شباهتهای فراوان بین میترائیسم و زرتشتیت وجود داشت .

شعائر و آدابی در میترائیسم وجود داشت که هیچ شباهت و ارتباطی با پیام زرتشت نداشت . زرتشت پایه گذار یک فرهنگ نوین است که فقط در ظاهر با فرهنگ قدیم ارتباط دارد ولی هسته کلی با آن متفاوت است مثلا : قربانی گاو برای میترا از شعائر مقدس است اما زرتشت آنرا محکوم میکند - سرنوشت انسان به جای این که مثل میترائیسم در مثلث شعائر - کاهن - خدا تعیین گردد در گاتها به دست خود انسان شمرده شده . در آیین مزدیسنا مثلث تحققی تبدیل اندیشه به عمل در شکل خاصی به کار گرفته شده که با چارچوب فکری زرتشت همخوانی دارد و در آن زمان بی همتا بوده است . این تفکر نتیجه طرز تفکر توحیدی و فلسفی اوست و در مسیر انسان - خدا قابل توجیه است . انسان برای نزدیک شدن به خدا باید به اندیشه نیک و پاک مجهز گردد که نتیجه آن گفتار و کردار نیک است اما در میترائیسم و وداها این اصطلاحات اگرچه به شکلی مشابه وجود دارند اما هرگز به صورت مرکب استعمال نمیشوند به عبارت دیگر میتوان گفتار - پندار و کردار نیک را از آن بیرون کشید اما در قالب شعائر و آداب نه به عنوان یک مفهوم عمیق عملی و اجتماعی .
در وداها پایه عبادات بر تشریفات و آداب و رسوم معبدی و شعائر قربانی متکی است و همه اوراد و ادعیه بر این تشریفات دور میزند در حالی که در گاتها همه برداشتها و معتقدات به عمل و واقعیت زندگی باز میگردد و تشریفات به کلی حذف شده است و اگر اثر کوچکی هم یافت شود جنبه تعلیماتی و پرورشی دارد که هدف آن باز هم عمل است . به طور خلاصه میترائیسم و دین ودایی از این نظر با پیام زرتشت قابل مقایسه نیست و ناقص مینماید که مانند اکثر ادیان جهان اعمال و تشریفات در آن برای رضای خدا و خدایان است و کمتر بهنتایج عملی آن توجه شده است .

به هر حال بدون تردید مذهب ایرانیان قدیم در جهان پیشرو بوده و حتی دشمنان از آنها درس گرفته اند . از مذهب زرتشت یهودیان درس گرفته و عیسی خواه انسان و خواه خدا از آن پیروی نموده و همان را موعظه کرده و روی آن ایستادگی کرد تا بالای صلیب جان داد . در حقیقت نه برای عیسی و نه برای هیچ کس دیگری ممکن نبود آیینی را که زرتشت در سه جمله پندار نیک - کردار نیک و گفتار نیک بیان کرده است بهتر از او و پاکتر از او توجیه نماید . آیا این سه جمله شامل همه چیز نیست ؟ و اساس کلیه مذاهب شمرده نمیشود ؟ آیا ممکن است یکی از مرسلین پارسا چیزی برآن بیفزاید ؟  

 




+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت توسط دنیل |

حقیقت


برای این که بت پرست نباشی کافی نیست که بتها را

شکسته باشی باید خوی بت پرستی را کنار گذاشته

 باشی (فردریش نیچه )

زمانی که من وبلاگ نویسی را شروع کردم هدفم بیشتر صحبت در مورد ایران زمین و تمدن کم نظیرش و صحبت در مورد آداب و سنتهای ایران باستان و گفتن از افتخارات ایران بود اما شرایطی که بیش آمد مسیر راتغییر داد وبیشتر مطالب این بلاگ مربوط شد به مذاهب مختلفی که در ایران بوده و چگونگی راه یافتن و یا پیدایش آیینها در ایران . این مطلب احتمالا آخرین مطلب با این موضوعات است و از آن پس سعی میکنم به سراغ هدف ابتدایی خود بروم .

یکی از موضوعاتی که جوامع کهن با آن روبره بوده و هستند مسئله آگاهی از گذشته خویش و رخدادهای مهم و سرنوشت ساز تاریخ ملتهاست . متاسفانه در بیان تاریخ ایران تقلب های زیادی شده است و بدبختانه این تقلب ها بیشتر از جانب افرادی با شناسنامه های ایرانی صورت گرفته است تا بیگانگان . که البته این تقلب ها جز خواننده عادی و کم اطلاع فرد دیگری را گمراه نمیکند اما متاسفانه در مورد مسائل تاریخی در ایران امروز بی اطلاعی از گذشته بیداد میکند و البته این موضوع دلایلی دارد که قصد بازگو کردن آنها را ندارم اما خیلی روشن و واضح است که سنت تربیت در جامعه اسلامی امروز ما به گونه ایست که اساسا فرد را دور از این مسائل نگه میدارد . به عنوان یک مثال بسیار ساده روز جهانی حقوق بشر به احترام کورش هخامنشی شاه پیامبر ایرانی نامگذاری میشود و در کشورهای دیگر این روز گرامی داشته میشود اما در ایران در وطن کورش این روز بزرگداشت که ندارد هیچ حتی بسیاری از مردم از آن بی اطلاعند حالا بماند که خیلی از مردم ما حتی نام کورش را نشنیده اند . وقتی که ابن خلدون بزرگترین مورخ دنیای عرب که حتی به اعتقاد مسلمانان پایه گذار تاریخ تحلیلی بود مینویسد : (( پیش از حمله اعراب ایرانیان سرزمین هایی پهناور در اختیار داشتند با جمعیتی بسیار و با تمدنی بزرگ ولی بعد از آنکه عرب با نیروی شمشیر بر آنان استیلا یافت چنان دستخوش تاراج و ویرانی شدند که گویی هرگز وجود نداشتند . )) فرضیه پرداز ایرانی علی شریعتی در قرن بیستم !! ادعا میکند که (( ایرانی اسلام را با آغوش باز پذیرفت و هیچ کس نمیتواند بگوید که ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواست آنرا بپذیرد )) و وقتی که بزرگترین مورخان جهان اسلام مثل طبری و  مسعودی و راوندی و ابن فقیه و بلاذری و یعقوبی و دینوری  از صدهزار کشته ایرانی در جلولاء نام میبرند و متذکر میشوند که این دشت نبرد به این دلیل جلولاء (پوشیده ) نامیده شد که اجساد کشتگان سراسر دشت را پوشانده بود فرضیه پرداز ظاهرا ایرانی مرتضی مطهری مدعی میشود که (( حمله اعراب به ایران با هیچ مقاومت درخشانی روبرو نشد )) و باز هم وقتی که همین تاریخ نگاران مسلمان از 40 تا 130 شورش کوچک و بزرگ تا قبل از قیام ابومسلم و سرکوب خونین این قیام ها سخن میگویند ( که گزارش کاملی از این قیام ها در کتاب <ملاحظاتی در تاریخ ایران > نوشته علی میرفطروس پژوهشگر معاصر آمده است ) باز هم فرضیه پردازان اظهار اطمینان میکنند که ((ایرانی از همان اول احساس کرد که اسلام همان گم شده ای بود که به دنبالش میگشت و با آغوش باز به سراغ اسلام رفت ))

افرادی هم بوده اند که در این مورد دوگانه سخن گفته اند از جمله آنها میتوان به دکتر عبدالحسین زرینکوب اشاره کرد که در کتابی به نام< کارنامه اسلام> مینویسد : (( همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان عرب را عامه مردم با علاقه استقبال کردند نشر اسلام در بین کشورهای فتح شده به جنگ نبود و انتشار آن نه از راه فشار بلکه به سبب مقتضیات اجتماعی بود روایتی که کتابخانه مدائن را اعراب نابود کردند اساس ندارد و آنچه هم که بیرونی راجع به نابود کردن کتب خوارزم گفته است مشکوک است )) و جالب این که نویسنده این مطلب همان کسی بود که در پیش از آن در کتابی دیگر به نام <دو قرن سکوت> نوشته بود : ((شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است . این دعوی را از تاریخ ها میتوان حجت آورد و قرائن بسیاری نیز از خارج آنرا تایید میکنند با این همه بعضی در این باب ابراز تردید میکنند این تردید چه لازم است ؟ در آیین مسلمانان آن روزگار تا آنجا که تاریخ میگوید آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد میتوانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد . از همه قرائن پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان از بین رفته است ... عربان فاتح برای این که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند با خط و زبان و کتاب و کتابخانه هر جا در هر شهری که دیدند به مخالفت برخاستند . رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت )) و در جای دیگری از این کتاب نوشته بود : (( در برابر سیل هجوم تازیان شهرهای بسیار ویران شد و خاندان ها ودودمان های بسیار بر باد رفت اموال توانگران را تاراج کردند و آنرا غنائم و انفال نام نهادند دختران وزنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و آنانرا سبایا و اسرا خواندند و همه این کارها را در سایه شمشیر و تازیانه انجام دادند و هر گونه اعتراضی را با حد و رجم و قتل و حرق جواب دادند و چنین بود که اندک اندک محراب ها و مناره ها جای آتشکده ها را گرفت . گوشهایی که به شنیدن زمزمه ها و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و صدای موذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند کسانی که سالها از ترانه های باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مانوس گشتند . خشن طبعی و تندخویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم شد که زمام قدرت را در کشور فتح شده به دست گرفتند . ضمن فرمانروایی در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و درعین حال درنده خویی عربان آغاز گشت زیرا این <نژاد برتر > که میدان فکر و عمل او هرگز از جولانگاه اسبان و شترانش تجاوز نکرده بود برای اداره کشورهای وسیعی که به دستش افتاده بود نیاز به همین موالی داشت  )) وباز در جایی دیگر از همین کتاب مینویسد : (( نبردی که ایرانیان در این دوقرن با اعراب کردند همه در تاریکی خشم نبود در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد ادامه داشت برخی از همان اول با آیین مسلمانی به مخالفت پرداختند گویی این دینی را که عرب آورده بود توهین و ناسزایی در حق خویش میشمردند از این رو اگر در ظاهر خود را مسلمان مینمودند در نهان از عرب و آیین او به شدت بیزار بودند ))

البته این تغییر 180 درجه ای عبدالحسین زرینکوب با توجه به زمان نگارش کتاب ((کارنامه اسلام )) که در آستانه انقلاب بود توجیه پیدا میکند .

این واقعیت که ایران از راه شمشیر به ایران تحمیل شد انکارناپذیر است همچنانکه از راه شمشیر به دیگر سرزمین های خاور نزدیک و شمال آفریقا و اسپانیا نیز تحمیل شد و به همین دلیل وقتی که شمشیر عرب در فرانسه از برندگی افتاد گسترش اسلام در اروپای غربی متوقف شد و وقتی که این شمشیر در قسطنطنیه از کار افتاد راه اروپای شرقی به رویش بسته شد .

این افسانه که عرب مساوات اسلامی را با خود به ایرانی آورد که از تبعیضات اجتماعی عصر ساسانی رنج میبرد دروغ تاریخی دیگریست زیرا هرچند که این تبعیض ها واقعا وجود داشت و نارضایی واقعا وجود داشت اما فاتحان عرب نه تنها هیچ کدام از این تبعیضات را از بین نبردند بلکه تبعیضات بسیار سنگین تری را به آن افزودند که ناپذیرفتنی ترین آنها برای ایرانی شکست خورده ولی آزاده تبعیض نژادی بود . اعراب برای تحقیر ایرانی میگفتند : 3 چیز است که نماز را باطل میکند سگ و الاغ و ایرانی . (تاریخ تمدن اسلامی از جرجی زیدان )

اگر ایرانیان بر خلاف اسپانیایی ها در نهایت اسلام را پذیرفتند به جز دلایلی که گفته شد و مواردی مثل جزیه به این دلیل بود که با سقوط امپراتوری ایران دیگر پایگاهی برای آیین زرتشتی نمانده بود در صورتی که با سقوط اندلس مسیحیان جبهه وسیعی در اروپای بیرون از مرزهای خود داشتند همچنانکه مسیحیان متصرفی ترکان عثمانی نیز با داشتن چنین پشت جبهه ای توانستند از هویت مذهبی خود دفاع کنند .

مورد ایران از همه موارد متصرفی اعراب جدا بود چون ایران نه تنها مستعمره کشور دیگری نبود بلکه خود امپراتوری مقتدری بود که تنها چند سال پیش از حمله اعراب بخش مهمی از جهان بیزانسی مستعمره آن بود مذهب آن نیز وارداتی نبود آیین ملی او بود که سابقه ای کهن تر از مسیحیت و حتی یهودیت داشت  همچنانکه زبان ملی او هیچ نزدیکی و قرابتی با زبان عربی و دیگر زبانهای سامی نداشت . به ناچار ملتی با آن پیشینه تاریخی درخشان رسالتی در پاسداری از هویت خویش برای خود قائل بود که در هیچ یک از دیگر سرزمین های اشغالی اعراب برای خود قائل نبودند و درست به همین دلیل بود که مبارزه ملی برای بازستاندن این اصالت از شمشیرکشان بیگانه از همان فردای استقرار عرب آغاز شد . به گفته رنان : (( ایران با آنکه به ناچار اسلام را پذیرفت هرگز اسیر فرهنگ بیابانی عرب نشد )) نخستین قیام های مسلحانه علیه خلافت عرب در سرزمین ایران آغاز شد. اولین شکاف در وحدت سیاسی عرب با تاسیس دولت مستقل رستمیه به دست عبدالرحمن  رستم رهبر نظامی خراسانی صورت گرفت و دومین شکاف اعلام استقلال خود ایران توسط یعقوب لیث صفاری بود نخستین ارتشی که در داخل امپراتوری اسلام با ارتش منظم خلافت عرب جنگید و آنرا در هم شکست ارتش ابومسلم خراسانی بود و نخستین ارتشی که بغداد پایگاه خلافت عرب را به تصرف در آورد ارتش ایرانی دیلمی بود . در تمام 1400 سال تاریخ اسلام ایرانی حتی یک بار به خاطر اسلام نجنگید نه در جهانگشایی های اسلامی شرکت جست و نه در جنگهای صلیبی . در عوض بارها علیه دیگر مسلمانان جنگید . دویست سال تمام با امپراتوری مسلمان عثمانی در پیکار بود و در این راستا با کشورهای نامسلمان لهستان و ونیز و اسپانیا علیه عثمانی مسلمان پیمان اتحاد بست اما حتی یک بار در تاریخ خود چنین پیمانی را با کشوری مسلمان علیه کشوری نامسلمان نبست و آخرین جنگ خارجی ایران اسلامی جنگ نافرجام هشت ساله با کشور مسلمان دیگری بود .

چند روز پیش نظر سنجی در یک سایت دیدم با این موضوع که : بزرگترین عید ایرانیان کدام است؟ عید باستانی نوروز با اختلاف قابل توجهی و با چیزی نزدیک به 100 درصد نظرات به عنوان عید بزرگتر انتخاب شده و نشان داده شد که حس ملی گرایی و احترام به سنتهای ملی حداقل در میان جامعه اینترنتی ایران که امروز به شدت هم زیاد شده وجود دارد . آیین مهر ( میترائیسم ) با سابقه ای چندهزار ساله به مدت 4 قرن آیین شماره یک امپراتوری پهناور روم بود و اگر مسیحیت جایگزین آن شد دلیل آنرا باید در جنگهای همیشگی ایران و روم و این که میتراییسم ریشه ایرانی داشت و هراس رومی ها از تسلط روح ایرانی به کمک این آیین بود هر چند در نهایت آیین مسیحیت بسیاری از سنتهای مذهبی خود مثل روز تولد عیسی که همان روز تولد میتراست تقدس روز یکشنبه یا< سان دی> که به معنای روز خورشید است تعمید مسیحی و عشاء ربانی و بسیاری ضوابط دیگر را از این آیین اقتباس نمود ( در این مورد مطالعه کتاب ارزشمند دکتر عطاالهی به نام تاثیر میترائیسم بر مسیحیت را پیشنهاد میکنم ) اولین آیینی که از جهان دیگر و روز حساب و قیامت و بهشت و دوزخ و فرشتگان و ... سخن گفت آیین زرتشتی بود و اوشو زرتشت اسپنتمان بدون تردید اولین یکتاپرست تاریخ بوده است و ایرانیان به گواه تاریخ اولین ملت یکتاپرست و تنها قومی که هرگز بت پرست نبوده اند . حالا تصور کنید بعد از چند هزار سال یکتاپرستی در ایران گله اعراب شمشیر به دست وارد خاک ایران شده و به آنها میگویند خدای یکتا را بپرستید که جز او خدایی نیست . البته گسترش اسلام دلیل صرف لشکرکشیهای اعراب نبود دلایل جانبی دیگری مثل سیرکردن شکم لشکری که اکثر آنان تا پیش از آن راهزن و بیابانگرد بوده اند که از بارزترین آنها میتوان به ابوذر غفاری اشاره کرد که یکی از بزرگترین راهزنان تاریخ عرب بود و همچنین تسکین دل اعراب تندخو و وحشی ان روزگار که نجنگیدن و خون نریختن و نکشتن را نوعی عار میشمرد و این امر در سروده های آنان کاملا مشهود است . اسلام و مسیحیت گسترش امروزی خود را مدیون برندگی شمشیرهای دیروزشان هستند و نه تعالیم برتر چه این که مسائلی مثل جزیه و سنگسار و حقوق تحقیرآمیز زن و تحجر فراوان و خرد ستیزی و .... که قصدم بازگو کردن آنها نیست که همه این موارد فقط و فقط با توجه به روحیات و تفکرات اعراب آن روزگار توجیه پیدا میکند مسائل ننگینی در احکام اسلامی به شمار میروند و علمای اسلامی در دفاع از این مسائل حقیقتا چیزی جز یاوه نگفته اند و جالب این که خیلی از آنان مثل مطهری و شریعتی از روشی استفاده میکنند که برای کسانی که حاضرند فکر کنند بیشتر ماهیت آنان را آشکار میکند و نتیجه ای عکس آن چیزی که آنها میخواستند حاصل میشود این دو نفر و امثال آنها در خیلی از موارد به جای اینکه از آیین خویش دفاع کنند دست به تخریب مذاهب و آیینهای دیگر میزنند شریعتی مسیحیت را کفرآمیز میداند و مطهری زرتشتیت را آیین آتش پرستی وثنویت در مقابل مقبره پرستی مسلمین را میستایند . با بی توجهی و بی اعتنایی نسبت به تاریخ و حقایق سعی میکنند با چاشنی کلام زیبا به اهداف خویش برسند و البته نیازی به توضیح نیست که شخصی مثل شریعتی تا چه حد در این راه موفق بوده است . سخن تاریخی حکیم توس که گفت : بدانگاه بد آتش خوبرنگ     چو مرتازیان را محراب سنگ        نگویید که آتش پرستان بدند    پرستنده پاک یزدان بدند  .   بزرگترین گواه بر دروغگویی این انسانهاست و البته فصول اصیل و دست نخورده اوستا که در سراسر آن پیداست که آتش و خورشید چه جایگاهی در آیین زرتشتی دارند و تقدس این پدیده ها به خاطر نوری که مظهر اهورامزداست بوده و بس و حتی در مورادی وقاحت را به کمال میرسانند و همین آقای مطهری در کتاب< خدمات متقابل ایران و اسلام>  واژه <ختودت> که به عقیده تمام کارشناسان و آشنایان به زبان اوستایی به معنای ازدواج خویشاوندیست را به ازدواج با محارم تعبیر میکنند و این مورد بی شرمانه آخر چیزیست که بزرگترین دشمنان قسم خورده ایران هم آنرا رد میکنند و در نیک رفتاری ایرانیان تاریخ و مورخین با قاطعیت سخن میگویند . هرودوت یک یونانیست و یونان بزرگترین دشمن تاریخی ایران اما همین هرودوت میگوید : (( ایرانیان بر اساس تعالیم درستی که به ایشان رسیده است از هرگونه آلودگی به دورند و شدیدا از دروغ بیزارند )) و حتی مورخان یونانی دیگر گزنوفون که بعدها تحت تاثیر جوانمردی خیره کننده کورش کتاب کورش نامه را نوشت و آگاسیاس و اوزبیوس با وجود دشمنی بین ایران و یونان به خود اجازه ندادند که چنین دروغ بی اساسی را به ایرانیان نسبت دهند اما این باصطلاح ایرانیان .....

با این همه اگر امروز این تفاوت فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی شدید را بین مسیحیان و مسلمین میبینیم صرفا یک دلیل دارد و آن هم سکولار شدن جوامع مسیحی و جدا کردن دین از سیاست در این ملل و قطع ارتباط کلیسا با جامعه و به قول دکتر شجاع الدین شفا بازگشت آنها به مفهوم واقعی دین به معنای اعتقادقلبی و کاملا فردی میباشد . بر خلاف ملل مسلمان که ارزشهای دینی خود را کاملا ارجح بر ارزشهای علمی میدانند و بیشتر از آنکه به فکر پیشرفت چه از نظر علمی و چه از نظر فرهنگی باشند دوست دارند با سرعت رو به عقب برگردند و به دوران پیامبر نزدیک شوند و ترجیح میدهند سفره بیندازند و نذر کنند تا این که دنبال پیشرفت علمی باشند .    

 

 

 

 




+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت توسط دنیل |

اسلام اصیل


در این خاک زرخیز ایران زمین           نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و راد بود            کزان کشور آزاد و آباد بود

بزرگی به مردی و فرهنگ بود            گدایی در این بوم و بر ننگ بود

از آن روز دشمن به ما چیره گشت     که ما را روان و خردتیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد             که نام آورش مرد بیگانه شد

بسوزد گرت در آتش جان و تن             به از بندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگیست                دوصد بار مردن به از زندگیست ( فردوسی )

بیش از 1400 سال پیش مردی یکه و تنها اما مصمم و کوشا در یکی از عقب مانده ترین سرزمین های دنیای آن روزگاران بپاخاست و نهضتی را پایه گذاری کرد که امروز بیش از یک میلیارد نفر زن و مرد پیرو آن هستند کمترین اثر نهضت آن مرد بزرگ براندازی بت پرستی و اتحاد و یگانگی اقوام عرب بود. هزاران هزار نفر <راه بلد گم کرده راه > بعد از رحلت پیامبر اسلام در لباس شریعتمدار آیین او در میان مسلمانان نقشهایی بازی کردند اما دریغ از تنی چند انسان دلسوز و واقع بین و هشیار که با بی پروایی ماهیت نهضت آن مرد عرب را آنطور که بوده برملا کند . تنها کاری که این کاسه های گرمتر از آش بعد از او و به نام آیین او کردند سوار شدن بر گرده پیروان او و سود جستن از ایمان عقیده آنها بود و بس . جامعه مسلمانان را روز به روز عقب تر و عقب تر بردند و امروز هم جماعتی دیگر از این کوردلان بوق و کرنا برداشته اند و میخواهند همگان را به عصر جاهلیت عرب برگردانند . گویی 1400 سالی که بر عمر بشر افزوده شده کمترین نقشی در در افزایش درک و فهم و شعور مسلمانان نداشته .(هوشنگ معین زاده )  

وقتی محمد برای سعادت قوم و قبیله اش بپا خاست و تحت لوای دین اسلام به هدایت و ارشاد آنها پرداخت قصدش این بود که آنها را از پندارهای واهی نجات دهد و با مشقت وصف نشدنی و خونریزی های فراوان چیزی که اسلام حتی در اوج شکوفایی اش هم با آن همراه بود آنها را از بت پرستی به یکتاپرستی هدایت کرد اما این که بعد از او اصحاب او پا از خاک عرب بیرون گذاشتند و به کشورهای متمدن و خداپرست رفتند و آنها را زیر سلطه خود درآوردند کاری بود که پیامبر اسلام در خواب هم آنرا نمیدید چرا که آنها به الله پرستی اعراب نیازی نداشتند .

پیامبر اسلام فقط پیامبر قوم عرب بود نه اقوام دیگر چرا که اسلام کاملا متناسب با سطح فکر و روش زندگی اعراب بود و این موضوع در قرآن هم به صراحت ذکر شده ( آیات 4 سوره ابراهیم - 47 یونس - 7 شورا - 192تا196شعرا) لباس اسلام تنها به قد و قواره مردمان بت پرست عرب دوخته شده است نه برای ملتهایی که خود خداپرست بودند به همین دلیل میبینید که بیشتر دستورات اسلام برگرفته از رسوم و سنن اعراب است حتی اگر به توصیفی که اسلام از بهشت دارد نگاه کنیم میبینیم که در بهشت به سرسبزی و باغ و درخت و نهرهای روان اشاره شده که اینها برای اعراب که همیشه در بیابان های سوزان و خشکی زندگی کرده اند رویاست یا به به خوردنی های فراوان که متناسب با طبع پرخوری و شکم پرستی معروف اعراب است و یا به لذت جنسی در بهشت اشاره شده که برآورنده طبیعت بوالهوس عرب است . هر آنچه به عنوان سنت از کردار و گفتار پیامبر اسلام گرفته شده مربوط است به همان ایامی که او قیام کرده بود و قصدش جایگزین کردن آن احکام و دستورات به جای سنت های کهنه اعراب جاهلیت بود و آن هم صرفا برای اعراب آن زمان .حدود 250 آیه از آیه های قرآن در زمان محمد با عنوان ناسخ ومنسوخ دچار تغییر و تحول شد و خوب تکلیف بقیه آیه ها در 1400 سال بعد از او روشن است .

و اما امروز شریعتمداران و متولیان اسلام  پا را آنچنان فراتر گذاشته اند که تمام مردم دنیا را به 2 گروه تقسیم میکنند مسلمان و غیر مسلمان و حکم غیر مسلمان هم که کاملا مشخص است . نکته ای که من بارها از زبان مدافعین اسلام شنیده ام این است که :((این اسلامی که امروز ما میبینیم اسلام حقیقی و اصیل نیست و نبایدآخوندها را نمایندگان اسلام بدانیم .)) والبته این صحبت بیشتر از این که انسان را به تفکر وادارد موجب خنده او میشود . آخوند درس اسلام خوانده و هیچ وقت یک انسان عادی و بی اطلاع از بحثهای فلسفی و کلامی اسلام نمیتواند ادعای اسلام شناسی کند در زیر گوشه هایی از صحبتهای حجت الاسلام غلامرضا حسنی نماینده ولی فقیه امام جمعه ارومیه که مجموعه حرافیهای او در کتابی گردآوری شده می آورم :

(( اصلاح طلبان آشوبگر هستند و اسلام هم میگوید اعدام آن هم از نوع اول و دوم و سوم . اعدام نوع اول و دوم که همان اعدام به سجن و ملا عام است در ایران پیاده میشود اما اعدام نوع سوم متاسفانه تا امروز اجرا نشده اعدام نوع سوم این است که دست راست و پای چپ یا بالعکس را قطع کنید تا عبرت آیندگان شود . آنهایی که تهران را به آشوب کشیدند باید اعدام شوند اگر میترسید حکم خدا را اجرا کنید مسلسل بدهید وملا عام من آشوبگران را میکشم . در اوایل انقلاب پسر آیت الله طالقانی بنا به انگیزه ای در دادگاه انقلاب گرفتار بود آقای طالقانی پیش امام رفتند امام به ایشان گفتند حتما پسرت گناهی داشته اگر احمد پسر من که علاقه زیادی هم به او دارم گناهی مرتکب شود من خمینی حاضرم خودم او را اعدام کنم . آقای روزنامه نگار حکم تو عاقبت حکم محارب خواهد بود ای مردک نافهم چه مینویسی ؟ حاج آقا فیض ( مدیر دادگستری تهران ) از چه میترسید این دستها را ببرید این ملت پشت سر شماست . متاسفم از این که حکم قطع ید و حدود دزدی در ایران تاکنون اجرا نشده پیامبر اسلام با وجود این که رافت العالمین بود در اکثر اوفات خود با وجود مبارکشان احکام اسلامی را با درآوردن چشمها و قطع کردن دست و پا و اعدام اجرا میکردند . ))

حالا آقای آبتین - خانم مرضیه و خانم مریم و... شما بهتر اسلام بلدید یا حسنی ؟ تمام مواردی که حسنی اشاره کرد برگرفته از احکام اسلامیست . میبینید حسنی هم با شما موافق است او هم میگوید این اسلام واقعی نیست اسلام حقیقی نیست . خدا را شکر کنید به این خاطر که احکام اسلام اصیل اجرا نمیشود .

. احکام و دستورات اسلام برای زمان پیامبر اسلام نوعی جهش بود اما امروز نه تنها جهش نیست بلکه سد راه پیشرفت مسلمانان است و نمونه بارز آن وضع اسفبار تمام کشورهای مسلمان است . دین راه و روش زندگیست اما این راه و روش ایستا نیست بلکه باید پویا و متکامل باشد به دست و پای بشر نمیتوان زنجیر بست . فراموش نکنیم که اسلام در اوج شکوفایی اش هم با خونریزی و غارت همراه بوده آنهایی که به شوکت و عظمت گذشته اسلام نظر دارند یا ناآگاهند و بی گناه یا آگاهند و ریاکار و تبهکار . به نام خدا و احکام او هزاران هزار انسان را به بهانه های مختلفی مثل محاربه با الله - مفسد فی الارض - کافر و منافق و مرتد به قتلگاه بردند و به فجیع ترین شکلی کشتند .

حرف در این مورد خیلی زیاد است اما تا همین جا هم خیلی طولانی شد در پایان سخنی به عنوان راه رهایی و نجات از زبان دکتر شجاع الدین شفا و شعری به یاد ماندنی از استاد احمد شاملو.

دکتر شجاع الدین شفا : تنها راه رهایی بریدن از اسلام سیاسی و بازگشت به مفهوم واقعی دین به معنای اعتقاد قلبی است و این تحول جز با جدایی دین از حکومت امکانپذیر نیست .

شاملو : جخ امروز از مادر نزاده ام نه عمر جهان بر من گذشته است نزدیکترین خاطره ام خاطره قرن هاست بارها به خونمان کشیدند به یاد آر و تنها دستاورد کشتار نان پاره بی قاتق سفره بی برکتمان بود اعراب فریبم دادند و برج موریانه را به دستان پرپینه خویش بر ایشان گشودم مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و گردن زدند نماز گزاردم و قتل عام شدم که رافضی ام دانستند نماز گزاردم و قتل عام شدم که قرمطی ام دانستند آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم و این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود خوش بینی برادرت ترکان را آوازداد تو را ومرا گردن زدند سفاهت من چنگیزیان را آواز داد تو را و همگان را گردن زدند یوغ ورزا بر گردنمان نهادند گاوآهن بر ما بستند بر گرده مان نشستند و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است کوچ غریب را به یاد آر از غربتی به غربت دیگر تا جستجوی ایمان تنها فضیلت ما باشد به یاد آر تاریخ ما بی قراری بود نه باوری نه وطنی نه جخ امروز از مادر نزاده ام . . .




+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت توسط دنیل |

اعراب فریبم دادند


بعد از ورود تازیان به ایران در قرن هفتم میلادی و برافراشتن پرچم اسلام در این سرزمین گله اعراب نهایت وحشی گری و جنایت را اعمال کردند . در همان ابتدا عمربن الخطاب با جمله (( هر چه زیباییست در قرآن است وبس )) فرمان به آتش کشیدن کتابخانه های ایران و تمامی کتابهای علمی و مذهبی ایرانیان را صادر کرد و اعراب بیابانگرد که در سروده های خود با افتخار کشتار و غارتهایشان را یاد میکردند با بی رحمی تمام به کشتن و سوزاندن و چپاول پرداختند . وقتی که خواستند سیستان را بگیرند در ابتدای شهر دروازه ای بود که انبوهی از کشته ها را روی هم چیده بودند فرمانده فاتح روی تپه کشته ها ایستاد و فرمان داد تا فرمانده شهر را بیاورند پیرمردی را با لباس سفید آوردند که وقتی چهره آن تازی را با آن کشته ها دید فریاد برآورد این همان اهریمن است . تازی دیگری به نام قتیب که خوارزم را فتح کرده بود دستور داد 4000 نفر از فاضلان خوارزم را آوردند و 1000 نفر را روبرو 1000 نفر را پشت سر 1000 نفر را در سمت چپ و 1000 نفر را در سمت راستش گردن زدند و نیز دستور داد هر کس را که از آن پس فارسی صحبت کرد زبانش را بریدند. در کازرون تازه مسلمانی حاکم شهر شده بود و هر روز 1000 نفر را گردن میزد . تمام مردم مجبور به پرداخت جزیه بودند چون حکم الله این بود که یا باید کشته شوند یا مسلمان شوند و جزیه بدهند ( آیه 29 سوره توبه ) اینها فقط ذره ای از جنایات تازیان در ایران بود باید فرهنگ ایران و تمدن ایرانی را نابود میکردند تا اسلام بتواند رشد کند و امروز علمای اسلامی گردن استکبار بالا بگیرند و بگویند قبل از اسلام کجا فارابی داشتیم کجا ابن سینا داشتیم ؟

چه زیبا گفت استاد شاملو(( اعراب فریبم دادند وبرج موریانه را با دستان پرپینه خویش بر ایشان گشودم و آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان همدیگر را بکشیم و این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود )) ایرانی فریب خورد فریب شعار برابری و برادری و آزادی اسلام را . آزادی و برایری داده های اهورایی که موبدان تندرو از او گرفته بودند اسلام آمد با شمشیر آمد شمشیر اسلام آغشته است به خون ایرانیان پاک سرشت .

اسلام به ایران وارد شد اما نه به خاطر بحث های فلسفی و کلامی . امروز در آفریقا که اسلام به این سرعت رشد میکند به خاطر این نیست که اسلام از بعد فلسفی تشریح میشود بعد آفریقایی مقایسه میکند و بعد برمی گزیند به خاطر رنجیست که آفریقایی در طول تاریخش کشیده و شعار برابری وبرادری و نفرت از تبعیض نژادی اسلام راه نجات آفریقایی از بند حقارت به نظر میرسد در قرن هفتم میلادی هم این توده بیسواد و رنج دیده ایرانی بود که نان و خرما به دست به استقبال اسلام رفت به خاطر فشاری که از ناحیه موبدان تندرو مذهبی به آنان وارد شده بود و گرنه دبیران و روشنفکران و بزرگان ایرانی که بحثهای فلسفی و کلامی را میفهمیدند در برابر اسلام ایستادند. یکی از دوستان در کامنتی گفتند که ما واگنمان را به نام ایران بسته ایم و دوست دیگری مرا به نژادپرستی متهم کردند . من عاشق ایرانم و این عشق به وطن در هر انسانی به عنوان امری طبیعی و بدیهی وجود دارد مگر در وجود هویت فروشانی که با ملیت خود بیگانه اند اما من اگر جز این حرفهایی که تاکنون گفتم و نوشتم چیز دیگری میگفتم دروغ بود . این بار به جای گفتن از فرهنگ و تمدن ایرانی نام چند کتاب را که مربوط به تمدن ایرانیست با نویسنده های غیرایرانی که مطمئن شوید از روی تعصب و ایران پرستی ننوشته اند در اینجا مینویسم . اگر کسی قصد تهیه و مطالعه هر کدام از این آثار رو داشت بگه تا اطلاعات تکمیلی در مورد موضوع و نام مترجم اثر و سال چاپ رو بهش بدم .

شاه جنگ ایرانیان ( اشتن متز و جون بارک ) شاهنشاهی اشکانیان ( م دیاکونف ) ایران و تمدن ایرانی ( کلمان هوار ) تاریخ تمدن ایران ( پروفسور هانری ماسه - رنه گروسه و انجمن باستان شناسان اروپا ) شاهنشاهی ساسانی ( پروفسور آرتور کریستینسن ) شاهنشاهی کیانیان ( پروفسور آرتور کریستینسن ) کورش نامه ( گزنفون ) فرمان شاهنشاهان هخامنشی ( رلفنار منشارپ ) چنین گفت زرتشت ( نیچه ) نادر شاه ( جونس هنوی ) ایران از آغاز تا اسلام ( پروفسور گریشمن ) آرمانهای شهریاران ایران باستان ( ولفکانگ گنادت ) نبردهای چندین ساله شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم ( پروپوکیوس ) ایران ساسانی ( ولادیمیر گریگورویچ ) ایران در شرق باستان ( پروفسور هرتزفلد ) تخت جمشید ( دکتر اشمیت ) ایرانشهر ( موسی خورنچی ) اسطوره های ایرانی ( وستا سرخوش کریس ) فتوح البلدان ( احمد بن یحیی البلاذری ) فارسنامه ( ابن بلخی ) مقدمه و تاریخ ابن خلدون ( ابن خلدون ) مروج الذهب ( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی ) تاریخ اوزبیوس ( اوزبیوس ) تاریخ آگاسیاس ( آگاسیاس ) تمدن ایران خاوری ( دکتر ویلیام گیگر ) فرهنگ ایرانی و مذهب ایرانی ( دکتر ویلیام جاکسون ) تاریخ ایران ( ژنرال سرپکسی سایکس ) نقطه الکاف - تاریخ ایران باستان ( ادوارد بران ) مشرق زمین ( پروفسور مکس مولر ) آموزشهای زرتشت ( سنتا ) دینهای ایران باستان ( نیبرگ ) زمان زرتشت ( کاتراک ) اساطیر ایرانی ( جی کارنوی ) زبان و ادبیات پهلوی ( ج تاوادیا ) دانستنیهای آیین زرتشتی ( دستور خورشید دابو ) زناشویی در ایران باستان ( کاتراک ) زرتشت باستانی و فلسفه او ( مودیب ) عصر زرین فرهنگ ایران ( ریچارد فرای ) زرتشت و جهان غرب (ژدوشن گیمن ) نوروز و بنیاد نجومی آن در همبستگی با تخت جمشید ( یحیا ذکا ) تمدن ایرانیان خاوری ( ویلیام گیگر ) زرتشت چه میگوید ( ژان وارن ) البلدان ( احمد بن یعقوب ) مسالک الممالک ( ابو اسق ابراهیم ) ایران در آستانه یورش تازیان ( آ-ای-کولسنیکف ) اسلام در ایران ( پتروشفسکی ) آگاهی سرآغاز آزادیست ( آله دالفک ) آیین اوستا ( آله دالفک ) چگونگی اسلام پذیری ایرانیان در قرن های نخست اسلامی ( هومر آبرامیان ) شاهنشاهی هخامنشی ( مانویل کوک )

چو ایران نباشد تن من مباد     بدین بوم و بر زنده یک تن مباد    




+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت توسط دنیل |

شریعتی , کلاغی که در ذهن ما عقاب است


در این پست میخواهم از کسی بنویسم که به عقیده خیلی ها سرآمد روشنفکران بود شخصی با اندیشه ای مذهبی در پوششی از جملات بسیار آتشین انقلابی . چاشنی کلامش ادبیات جذابی بود که هر انسان ناآگاهی را تحت تاثیر قرار میداد کسی که دکتر غلامحسین صدیقی دوست و یار و وزیر مصدق به او گفت : پسرم سواد تو به درد زباله دانی میخورد . صحبت از علی شریعتی است کسی که آثاری که از خودبه جا گذاشته مجموعه حرافی هایی است که سراسر آن بیگانه پرستی و توهین به مفاخر ملی و فرهنگ ایرانی است .

آثار مكتوب “ شريعتي “ بجز كتاب كوير كه به لحاظ نثر ادبي قابل تامل است و نه به لحاظ مفاهيم و انديشه ي دروني آن خلاصه ميشود به چند كتاب بي ارزش به لحاظ علمي و فرهنگي . اما همين آثار بي ارزش و همين انديشه ي ويرانگر “ شريعتي “ وقتي به زيور كلام آراسته شد نسل پر ادعا اما بي اطلاع را به وادي نيستي سرازير نمود

دکتر در كتاب ((هجرت و تمدن)) درباره ي نژاد آريا اينچنين ميگويد : « بزرگترين قوم مهاجر كه در تاريخ بشر مي شناسيم قوم آريايي است . در 1200 تا 1500 سال پيش از ميلاد يعني 3200 تا 3500 سال پيش اين اقوام وحشي و فاقد هرگونه تمدني از قسمتهاي شمال شرقي يا شرق بحر خزر يا نواحي جنوب روسيه (درست روشن نيست ) به طرف پايين سرازير ميشوند… تمدن هاي بزرگ تاريخ بشري مثل تمدن هند كه پيش از 3000 سال سابقه درخشان دارد و قوم متمدن كهن سال ايران كه در 2000 سال پيش به نسبت آنروز داراي تمدن درخشاني است و يونان كه داراي يك تمدن بسيار عظيمي است كه هنوز انوار فكري و هنري اش بر دنيا و فرهنگ و تمدن امروز پرتو انداخته است و تمدن اروپا هم ، همه تمدن هاي نژاد آريا هستند… اين اقوام مختلف آريايي وحشياني بودند كه وقتي وارد ايران و هند شدند بوميان را قتل عام و كشتار كردند .آريايي به معني وحشي و ددمنش و خونخوار و بيرحم و غارتگر بود. آريايي ها با اين صفات مشخص ميشدند براي اينكه از اين قوم جز جنايت و وحشيگري و آدم كشي چيزي نديده بودند و آريايي هم چنين بود. اين قوم كه به درنده خويي در ذهن همه انسان هاي بومي در هند و ايران و يونان معروف بود بزرگترين تمدنهاي بشري را يا دسته اي از درخشانترين تمدن هاي بشري را ساخته است ، مانند تمدن هند ، تمدن ايران باستان ، تمدن يونان ، تمدن روم و تمدن اروپا

اوهمچنین در كتاب “ آري اينچنين بود برادر “ به تمام مفاخر ملي حمله ور ميشود و با زيركي و فريبكاري خاص و غير مستقيم آتشكده ها و نيز آثار تمدن شكوهمند ايران مانند تخت جمشيد را بيرحمانه قصرها و كاخهاي ظلم و ستم معرفي ميكند ، از زرتشت اينچنين ياد ميكند : « و زرتشت در آذربايجان مبعوث شد. و بي آنكه با ما تازيانه خوردگان و عزاداران دخمه ها ؛ دخمه اي گور هزاران برادر بوده ، سخني بگويد ؛ به بلخ شتافت و در سلامت دربار گشتاسب ، از ما بُريد

اما دكتر علي شريعتي در اين كتاب منظور خود را بسيار واضح و مشخص درباره ي مليت و نژاد خود بيان مي دارد : « راست است كه من از سرزميني آمده ام و آنها از سرزمينهايي من از نژاديم و آنها از نژادي ؛ اما اينها تقسيم بندي هاي پليدي است تا انسان ها را قطعه قطعه كنند و خويشاوندان را بيگانه بنمايند و بيگانگان را خويشاوند…» البته در اينجا منظور دكتر از خويشاوندان برادران مسلمان است كه بهتر است بگوييم خويشاوندان عرب ، هم نژادان و هم خونان خود را بيگانه مي شناسد و اعراب را برادر

بايد گفت براستي بدبختي بزرگ كشورما تا به امروز وابستگي اكثر روشنفكران آن به بيگانگان است. جالب اينجاست كه با تمام اين تفاسير عده اي از شيفتگان شريعتي او را حتا الفباي روشنفكري معاصر ناميده اند و ورود به عرصه روشنفكري را منوط به عبور از انديشه ي “ شريعتي “ دانسته اند… در ضمن مشخص نيست كه آخر اين آقا جامعه شناس است ، اسلام شناس است ، تاريخ خوانده ، فيلسوف است . اديب است ، سياست خوانده ، اقتصاد خوانده و ديپلماسي تدريس كرده . خلاصه در جميع علوم ايشان خود را صاحب نظر و محقق ميدانسته

شريعتي كه با گرفتن بورس تحصيلي به دانشگاهي در فرانسه رفته بود تزي را دنبال نمود بنام حاژيولوژي ( تحقيق و بررسي تاريخي برروي پدران مقدس) كه يكي از بخشهاي دين شناسي اين دانشگاه بود. در پايان تزش را حول يك كتاب عربي بنام “ فضائل البلخ “ به انجام مي رساند

به هر روی فاجعه انقلاب فکری شریعتی متعلق به گذشته تاریخی ایران است . سخنور خوش کلامی که کاری را که امثال مطهری و مکارم نتوانستند انجام دهند به خوبی انجام داد و رسالت خود را که همانا آماده سازی فکری برای انقلاب 57 بود به خوبی انجام داد و توانست تصویر نو و زیبایی از اسلام عرضه کند و سرانجام مرگ مرموز او که در زمانی صورت گرفت که قدرت گرفتن بیش از اندازه او به مذاق بعضی ها خوش نمی آمد .

شریعتی در مجموعه آثارش بیشتر از 10000 بار از واژه ((برادران مسلمان )) استفاده کرده و در جمله زیر میتوان اوج اسلام دوستی و در عین حال میهن ستیزی او را دید .

 شریعتی : <<نقشه جهان رو بذار جلوت از خلیج فارس یه خط بکش تا اسپانیا و از اونجا تا چین این مثلث میهن اسلام بود یک ملت یک ایمان یک کتاب . هر کدام از ما اسلام را رها کرد رفت سراغ قصه های مرده و خرابه های کهنه و استخوانهای پوسیده >>

نمیدانم هواداران شریعتی منظور او را از قصه های مرده و خرابه های کهنه و استخوانهای پوسیده میفهمند !

.




+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت توسط دنیل |

حماسه آرش کمانگیر


وطن نــــــام تو نــــــام نامداران             همه فصل تو بادا نوبهاران

وطن سبزی سپیدی سرخ گونی           مبادا دشمنت را جز زبونی

                                                                   

آرش که بود ؟ این تندر از پیشانی کدام کوه سر زد ؟ چرا آمد ؟ چه کسی خرقه اسطوره بر دوش او انداخت ؟ تن او از باد است اما  در رگهایش به اندازه همه نسل ها خون واقعی می جوشد سرشت او افسانه ای است اما حقیقت او پشت هر افسانه ای را میشکند . او نگهبان آتشی است که نبض حیات را گرم نگه میدارد . داستان آرش داستان هنگامه ای است که این آتش رو به خاموشی میرود همان فصلی که حافظ از ناراستی کار و مکر اهل روزگارش مینالد و همان فصلی که سر سیاوش را در طشت زرین میگذارند و در سر پیچ این فصل است که که آرش خداوند تیر شتابنده متولد میشود .

منوچهر در آخرین دوره حکمرانی خویش ناچار به جنگ با فرمانروای توران افراسیاب شد که ابتدا با غلبه افراسیاب همراه شد منوچهر به مازندران پناه برد و سپس قرار گذاشته شد که دلاوری ایرانی تیر افکند ومرز ایران و توران مشخص شود آرش پهلوان ایرانی از دماوند تیری افکند که در کنار جیحون فرود آمد و آنجا حد شناخته شد .

آرش مشیت تقدیر نیست بلکه ضرورت تاریخ است او ریشه در زمین دارد شهاب تیزرو تیر او باد فرمانبر او و صاعقه در عضلاتش خفته است . آرش کماندار خود آخرین تیر ترکش میهنی است که در میدان کارزار شکست خورده اما زانو نمیزند ابراهیم در آتش گلستان ایمان خود را یافت سیاوش پاکی تن را در آتش پاک به نمایش گذاشت اما آرش خود آتش و خود خورشید است آرش پیغام آن بشارت خوفناکی است که مانی در واپسین دم خود به شاپور داد : در ویرانی تن من آبادانی جهانی است . . آرش سمبل روح ملتی است که هرگاه به اعجاز خود پی میبرد هیچ نیرویی قادر به تسخیر آن نیست . شعر زیبا و ماندگار استاد کسرایی را در مورد حماسه آرش با کمی اختصار میخوانیم :

روزگاری بود روزگار تلخ و تاری بود *بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره *زندگی سرد و سیه چون سنگ روز بدنامی روزگار ننگ* در شبستان های خاموشی می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی* سنگر آزادگان خاموش خیمه گاه دشمنان پرجوش* باغهای آرزو بی برگ آسمان اشکها پربار* چشمها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جستجو میکرد وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو میکرد *آخرین فرمان آخرین تحقیر مرز را پرواز تیری میدهد سامان* گر به نزدیکی فرود آید خانه هامان تنگ آرزوهامان کور ور بپرد دور آه تا کجا تا چند ؟ آه کو بازوی پولادین و کو سرپنجه ایمان ؟* لشکر ایران در اضطرابی سخت دردآور دو دو و سه سه پچ پچ به گرد یکدیگر* کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته خلق چون بحری برآشفته *به جوش آمد خروشان شد به موج افتاد برش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد* منم آرش چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن* منم آرش سپاهی مردی آزاده به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده *مجوییدم نسب فرزند رنج و کار گریزان چون شهاب از شب چو صبح آماده دیدار *در این پیکار در این کار دل خلقیست در مشتم امید مردمی خاموش هم پشتم* کمان کهکشان در دست کمانداری کمانگیرم شهاب تیزرو تیرم* مرا تیر است آتش پر مرا باد است فرمانبر *ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست* در این میدان بر این پیکان هستی سوز سامان ساز پری از جان بباید تا فرو نشیند از پرواز* پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد* درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود* به صبح راستین سوگند به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند که آرش جان خود در تیر خواهد کرد* دلم از مرگ بیزار است که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است *ولی آن دم که زاندوهان روان زندگی تار است ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است *فرو رفتن به کام مرگ شیرین است همان بایسته آزادگی این است* هزاران چشم گویا و لب خاموش مرا پیک امید خویش میداند* به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند *نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد *برآ ای آفتاب ای توشه امید برآ ای خوشه خورشید *تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب برآ سرریز کن تا جان شود سیراب *شما ای قله های سرکش خاموش که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید *که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید غرور و سربلندی هم شما را باد امیدم را برافرازید *چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید غرورم را نگه دارید به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید *زمین خاموش بود و آسمان خاموش تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش *به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید *نظر کرد آرش سوی شهرآرام کودکان بر بام دختران بنشسته بر روزن مادران غمگین کنار در مردها در راه سرود بی کلامی با غمی جانکاه *دشمنان در سکوتی ریشخندآمیز راه وا کردند کودکان از بامها او را صدا کردند مادران او را دعا کردند پیرمردان چشم گرداندند دختران بفشرده گردنبندها در مشت همراه او قدرت عشق و وفا کردند* آرش اما همچنان خاموش از شکاف دامن البرز بالا میرفت وز پی او پرده های اشک پی در پی فرود آمد* بست یک دم چشمهایش را عمو نوروز خنده بر لب غرقه در رویا* کودکان با دیدگان خسته و پی جو در شگفت از پهلوانی ها شعله های کوره در پرواز باد غوغا *شامگاهان راهجویانی که میجستند آرش را به روی قله ها پی گیر بازگردیدند بی نشان از پیکر آرش با کمان و ترکشی بی تیر* آری آری جان خود در تیر کرد آرش کار صدها صدهزاران تیغه شمشیر کردآرش *تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون به دیگر نیمروزی از پی آن روز نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند و آنجا را از آن پس مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند* سالها بگذشت سالها وباز در تمام پهنه البرز وین سراسر قله مغموم و خاموشی که میبینید وندرون دره های برف آلودی که میدانید* رهگذرهایی که شب در راه میمانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند* با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ میدهد امید مینماید راه *




+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت توسط دنیل |

به کورش چه خواهیم گفت ؟


به کورش چه خواهیم گفت اگر سر برآرد زخاک آشکارا میگویم که این وطن برای من هرگز وطن نبود با این وجود

سوگند یاد میکنم که وطن من خواهد شد . از آن کسانی که زالووار

به حیات مردم چسبیده اند ما باید سرزمینمان را بار دیگر باز پس

گیریم سرزمینی که رویای آن همچون بذری جاودانه در اعماق

جانمان نهفته است ما باید سرزمینمان را با دشتهای بی پایانش آزاد

کنیم همه جا را سراسر گستره این سرزمین اهورایی را آزاد کنیم و

بار دیگر وطن را بسازیم .

باید وطن را از چنگال کسانی که <در این خاک چنان میتازند که

گویی اینجا تا ابد میمانند > رها کنیم اگر چه من و تو از نسلی

سوخته ایم اما من نمیخواهم سهمی در این سیاهی بارور شده از

سکوت داشته باشم تو را نمیدانم .  نسل پیشین با این سئوال بزرگ

رو به روست که چرا بدون چراغ به راه افتادند . اما رو به روی ما هم

سئوال بزرگیست چرا نمیتوانیم یا نمیخواهیم چراغی روشن کنیم ؟

کی میخواهیم مرگ باغچه را باور کنیم ؟ این کوری از کجاست ؟ چرا

میخواهیم مثل سایه در این تاریکی فرو رویم ؟

شرم باد بر همه کسانی که به دیار خویش پشت میکنند و با صد

بهانه به بیگانه روی می آورند و ننگ بر هویت فروشان تازی پرست .

 

از خدا میخواهم این اراده و توانایی را به ما بدهد که با سری

       برافراشته به فرزندان فردای ایران زمین بگوییم که

            ما ظلم را نفله کردیم و آزادی را قبله کردیم