تبليغاتX
میخواهم زخمی کهنه را بسرایم

میخواهم زخمی کهنه را بسرایم

پیام مورد نظر خود را می توانید اینجا بنویسید

منوی کاربردی

در زندگی آنچه زود از دست می رود خود زندگی است از این روزها فقط خاطراتی باقی می ماند که در سرنوشتمان فقط گاهگاهی تصاویر تاریک و روشن این دوران را نمایان می کند و هر زمان که می گذرد برگی از صفحه خاطرات کنده و به پیمانه عمر اندکی افزوده می شود .

از خدا میخواهم که در این روزهای سیاه که حقیقت فراموش شده به ما این توانایی را بدهد که عقاید پوچ و خرافی را برای همیشه به زباله دانی تاریخ بسپریم و خرد گرایی را جایگزین خرافه پرستی ها کنیم و عشق این سرزمین اهورایی را با همه نامدارانش را در روح خود احساس کنیم و دست بشوییم از تازی پرستی و بیگانه دوستی .
پاینده باد ایران

مطالب پیشین

تیر 1387
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385

لوگوی سایت

لينك به ما


" size="8" class="mailinput">


لوگوی دوستان




لينك های روزانه

آمار سایت

میترائیسم (مهرپرستی) و مزدیسنا(زرتشت)



ای مردم ، اگر شما این دو اصل آرامش و نا آرامی را دریابید که خدای دانا مقرر فرموده و آن اینست که زیان دیر پا از برای دروغکار است و فروغ بی پایان از برای راستکار هر آیینه به خرسندی و شادکامی خواهید رسید . ( اوشو زرتشت )

 پس از یورش اسکندر به ایران وی تمام تلاش خود را برای از میان برداشتن زرتشتیگری انجام داد اما او خوب میدانست که نمیتواند خدایان رومی را جایگزین کند و ایرانیان هرگز زیر بار خدایان بیگانه نخواهند رفت از این رو اقدام به گسترش آیین کهن ایرانیان نمود و فرمانروایان رومی به سربازان خود دستور دادند تا ازگسترش آیین میترائیسم حمایت و پشتیبانی کنند تا به هدف اصلی خود رسیده و آیین زرتشت یعنی همان آیینی که ارسطو استاد اسکندر به او گفته بود <<اگراین آیین را نابود کنی یکی از ستونهای بلندمرتبگی در جهان را از بین برده ای>> را از میان ببرند . و بدین ترتیب سربازان رومی با خدای تازه ای به نام میترا آشنا شدندو آموختند که به او احترام بگذارند به زودی بسیاری از سربازان رومی خود هواداران سرسخت میترائیسم شدند و نقش بزرگی در گسترش این آیین از ایران تا اروپا ایفا کردند . با پدیدار شدن مسیحیت و 
312 سال پس از زایش مسیح کنستانتین امپراتور روم مسیحیت را دین رسمی دولت روم قرار داد و با جدیت تمام در نابودی میترائیسم کوشید تا نگرانی فرمانروایان رومی از شکل گیری روح و اندیشه ایرانی نهفته در آیین کهن ایرانی در قلب و مغز رومیان فرو نشیند با توجه به این که روم و ایران دشمنی تاریخی دیرینه ای داشتند .
اما نکته جالب و غیر قابل انکار در این مورد اقتباس بسیاری از شعائر و آداب آیین میترائیسم توسط مسیحیت بود مثل یکی بودن روز تولد میترا و مسیح (25 دسامبر) - شباهت افسانه تولد عیسی به میترا - چوپانانی که برای ستایش هر دو نوزاد آمدند - مراسم غسل تعمید - جشن عروج - افسانه نان و شراب - تولد عیسی و میترا از مادران باکره و .... در حقیقت در آغاز قسمت عمده مسیحیت را میترائیسم تشکیل میداد ولی موقعی که مسیحیت موقعیت دین رسمی امپراتوری روم را پیدا میکند جریان تصفیه ایده های شرقی شروع میشود و به این ترتیب میترائیسم با ریشه ایرانی به عنوان دین رسمی کشوری که روم را از قدرت جهانی محروم کرده برای رومیها غیرخودی و نامفهوم مینماید و میترائیسم به دلایل سیاسی شکست خورده و مسیحیت جشن پیروزی میگیرد . در ایران هم که با  روی کار آمدن ساسانیان و تندروی های نابجا این آیین به کلی نابود شد .هرچند که در ایران هم هنوز سنتهای به جا مانده از این آیین را مانند شب یلدا شب زایش خورشید (مهر) میبینیم .
تشابهاتی که در آن زمان بین آیین ایرانیان و رومیان وجود داشت میتوانست به تشکیلات واحد سیاسی و دولتی دو امپراتوری عظیم بینجامد که اگر این اتفاق می افتاد شاید تاریخ جهانی سرنوشتی دیگر پیدا میکرد و به تکامل خود میرسید .
اما در ایران دلیل جایگزین شدن زرتشت با میترائیسم چنین دلایلی نداشت در واقع تفاوتهای آشکاری با وجود شباهتهای فراوان بین میترائیسم و زرتشتیت وجود داشت .

شعائر و آدابی در میترائیسم وجود داشت که هیچ شباهت و ارتباطی با پیام زرتشت نداشت . زرتشت پایه گذار یک فرهنگ نوین است که فقط در ظاهر با فرهنگ قدیم ارتباط دارد ولی هسته کلی با آن متفاوت است مثلا : قربانی گاو برای میترا از شعائر مقدس است اما زرتشت آنرا محکوم میکند - سرنوشت انسان به جای این که مثل میترائیسم در مثلث شعائر - کاهن - خدا تعیین گردد در گاتها به دست خود انسان شمرده شده . در آیین مزدیسنا مثلث تحققی تبدیل اندیشه به عمل در شکل خاصی به کار گرفته شده که با چارچوب فکری زرتشت همخوانی دارد و در آن زمان بی همتا بوده است . این تفکر نتیجه طرز تفکر توحیدی و فلسفی اوست و در مسیر انسان - خدا قابل توجیه است . انسان برای نزدیک شدن به خدا باید به اندیشه نیک و پاک مجهز گردد که نتیجه آن گفتار و کردار نیک است اما در میترائیسم و وداها این اصطلاحات اگرچه به شکلی مشابه وجود دارند اما هرگز به صورت مرکب استعمال نمیشوند به عبارت دیگر میتوان گفتار - پندار و کردار نیک را از آن بیرون کشید اما در قالب شعائر و آداب نه به عنوان یک مفهوم عمیق عملی و اجتماعی .
در وداها پایه عبادات بر تشریفات و آداب و رسوم معبدی و شعائر قربانی متکی است و همه اوراد و ادعیه بر این تشریفات دور میزند در حالی که در گاتها همه برداشتها و معتقدات به عمل و واقعیت زندگی باز میگردد و تشریفات به کلی حذف شده است و اگر اثر کوچکی هم یافت شود جنبه تعلیماتی و پرورشی دارد که هدف آن باز هم عمل است . به طور خلاصه میترائیسم و دین ودایی از این نظر با پیام زرتشت قابل مقایسه نیست و ناقص مینماید که مانند اکثر ادیان جهان اعمال و تشریفات در آن برای رضای خدا و خدایان است و کمتر بهنتایج عملی آن توجه شده است .

به هر حال بدون تردید مذهب ایرانیان قدیم در جهان پیشرو بوده و حتی دشمنان از آنها درس گرفته اند . از مذهب زرتشت یهودیان درس گرفته و عیسی خواه انسان و خواه خدا از آن پیروی نموده و همان را موعظه کرده و روی آن ایستادگی کرد تا بالای صلیب جان داد . در حقیقت نه برای عیسی و نه برای هیچ کس دیگری ممکن نبود آیینی را که زرتشت در سه جمله پندار نیک - کردار نیک و گفتار نیک بیان کرده است بهتر از او و پاکتر از او توجیه نماید . آیا این سه جمله شامل همه چیز نیست ؟ و اساس کلیه مذاهب شمرده نمیشود ؟ آیا ممکن است یکی از مرسلین پارسا چیزی برآن بیفزاید ؟  

 




+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت توسط دنیل |

حقیقت


برای این که بت پرست نباشی کافی نیست که بتها را

شکسته باشی باید خوی بت پرستی را کنار گذاشته

 باشی (فردریش نیچه )

زمانی که من وبلاگ نویسی را شروع کردم هدفم بیشتر صحبت در مورد ایران زمین و تمدن کم نظیرش و صحبت در مورد آداب و سنتهای ایران باستان و گفتن از افتخارات ایران بود اما شرایطی که بیش آمد مسیر راتغییر داد وبیشتر مطالب این بلاگ مربوط شد به مذاهب مختلفی که در ایران بوده و چگونگی راه یافتن و یا پیدایش آیینها در ایران . این مطلب احتمالا آخرین مطلب با این موضوعات است و از آن پس سعی میکنم به سراغ هدف ابتدایی خود بروم .

یکی از موضوعاتی که جوامع کهن با آن روبره بوده و هستند مسئله آگاهی از گذشته خویش و رخدادهای مهم و سرنوشت ساز تاریخ ملتهاست . متاسفانه در بیان تاریخ ایران تقلب های زیادی شده است و بدبختانه این تقلب ها بیشتر از جانب افرادی با شناسنامه های ایرانی صورت گرفته است تا بیگانگان . که البته این تقلب ها جز خواننده عادی و کم اطلاع فرد دیگری را گمراه نمیکند اما متاسفانه در مورد مسائل تاریخی در ایران امروز بی اطلاعی از گذشته بیداد میکند و البته این موضوع دلایلی دارد که قصد بازگو کردن آنها را ندارم اما خیلی روشن و واضح است که سنت تربیت در جامعه اسلامی امروز ما به گونه ایست که اساسا فرد را دور از این مسائل نگه میدارد . به عنوان یک مثال بسیار ساده روز جهانی حقوق بشر به احترام کورش هخامنشی شاه پیامبر ایرانی نامگذاری میشود و در کشورهای دیگر این روز گرامی داشته میشود اما در ایران در وطن کورش این روز بزرگداشت که ندارد هیچ حتی بسیاری از مردم از آن بی اطلاعند حالا بماند که خیلی از مردم ما حتی نام کورش را نشنیده اند . وقتی که ابن خلدون بزرگترین مورخ دنیای عرب که حتی به اعتقاد مسلمانان پایه گذار تاریخ تحلیلی بود مینویسد : (( پیش از حمله اعراب ایرانیان سرزمین هایی پهناور در اختیار داشتند با جمعیتی بسیار و با تمدنی بزرگ ولی بعد از آنکه عرب با نیروی شمشیر بر آنان استیلا یافت چنان دستخوش تاراج و ویرانی شدند که گویی هرگز وجود نداشتند . )) فرضیه پرداز ایرانی علی شریعتی در قرن بیستم !! ادعا میکند که (( ایرانی اسلام را با آغوش باز پذیرفت و هیچ کس نمیتواند بگوید که ایرانی از همان اول در برابر اسلام قرار گرفت و نخواست آنرا بپذیرد )) و وقتی که بزرگترین مورخان جهان اسلام مثل طبری و  مسعودی و راوندی و ابن فقیه و بلاذری و یعقوبی و دینوری  از صدهزار کشته ایرانی در جلولاء نام میبرند و متذکر میشوند که این دشت نبرد به این دلیل جلولاء (پوشیده ) نامیده شد که اجساد کشتگان سراسر دشت را پوشانده بود فرضیه پرداز ظاهرا ایرانی مرتضی مطهری مدعی میشود که (( حمله اعراب به ایران با هیچ مقاومت درخشانی روبرو نشد )) و باز هم وقتی که همین تاریخ نگاران مسلمان از 40 تا 130 شورش کوچک و بزرگ تا قبل از قیام ابومسلم و سرکوب خونین این قیام ها سخن میگویند ( که گزارش کاملی از این قیام ها در کتاب <ملاحظاتی در تاریخ ایران > نوشته علی میرفطروس پژوهشگر معاصر آمده است ) باز هم فرضیه پردازان اظهار اطمینان میکنند که ((ایرانی از همان اول احساس کرد که اسلام همان گم شده ای بود که به دنبالش میگشت و با آغوش باز به سراغ اسلام رفت ))

افرادی هم بوده اند که در این مورد دوگانه سخن گفته اند از جمله آنها میتوان به دکتر عبدالحسین زرینکوب اشاره کرد که در کتابی به نام< کارنامه اسلام> مینویسد : (( همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان عرب را عامه مردم با علاقه استقبال کردند نشر اسلام در بین کشورهای فتح شده به جنگ نبود و انتشار آن نه از راه فشار بلکه به سبب مقتضیات اجتماعی بود روایتی که کتابخانه مدائن را اعراب نابود کردند اساس ندارد و آنچه هم که بیرونی راجع به نابود کردن کتب خوارزم گفته است مشکوک است )) و جالب این که نویسنده این مطلب همان کسی بود که در پیش از آن در کتابی دیگر به نام <دو قرن سکوت> نوشته بود : ((شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است . این دعوی را از تاریخ ها میتوان حجت آورد و قرائن بسیاری نیز از خارج آنرا تایید میکنند با این همه بعضی در این باب ابراز تردید میکنند این تردید چه لازم است ؟ در آیین مسلمانان آن روزگار تا آنجا که تاریخ میگوید آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد میتوانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد . از همه قرائن پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان از بین رفته است ... عربان فاتح برای این که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند با خط و زبان و کتاب و کتابخانه هر جا در هر شهری که دیدند به مخالفت برخاستند . رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت )) و در جای دیگری از این کتاب نوشته بود : (( در برابر سیل هجوم تازیان شهرهای بسیار ویران شد و خاندان ها ودودمان های بسیار بر باد رفت اموال توانگران را تاراج کردند و آنرا غنائم و انفال نام نهادند دختران وزنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و آنانرا سبایا و اسرا خواندند و همه این کارها را در سایه شمشیر و تازیانه انجام دادند و هر گونه اعتراضی را با حد و رجم و قتل و حرق جواب دادند و چنین بود که اندک اندک محراب ها و مناره ها جای آتشکده ها را گرفت . گوشهایی که به شنیدن زمزمه ها و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و صدای موذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند کسانی که سالها از ترانه های باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مانوس گشتند . خشن طبعی و تندخویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم شد که زمام قدرت را در کشور فتح شده به دست گرفتند . ضمن فرمانروایی در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و درعین حال درنده خویی عربان آغاز گشت زیرا این <نژاد برتر > که میدان فکر و عمل او هرگز از جولانگاه اسبان و شترانش تجاوز نکرده بود برای اداره کشورهای وسیعی که به دستش افتاده بود نیاز به همین موالی داشت  )) وباز در جایی دیگر از همین کتاب مینویسد : (( نبردی که ایرانیان در این دوقرن با اعراب کردند همه در تاریکی خشم نبود در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد ادامه داشت برخی از همان اول با آیین مسلمانی به مخالفت پرداختند گویی این دینی را که عرب آورده بود توهین و ناسزایی در حق خویش میشمردند از این رو اگر در ظاهر خود را مسلمان مینمودند در نهان از عرب و آیین او به شدت بیزار بودند ))

البته این تغییر 180 درجه ای عبدالحسین زرینکوب با توجه به زمان نگارش کتاب ((کارنامه اسلام )) که در آستانه انقلاب بود توجیه پیدا میکند .

این واقعیت که ایران از راه شمشیر به ایران تحمیل شد انکارناپذیر است همچنانکه از راه شمشیر به دیگر سرزمین های خاور نزدیک و شمال آفریقا و اسپانیا نیز تحمیل شد و به همین دلیل وقتی که شمشیر عرب در فرانسه از برندگی افتاد گسترش اسلام در اروپای غربی متوقف شد و وقتی که این شمشیر در قسطنطنیه از کار افتاد راه اروپای شرقی به رویش بسته شد .

این افسانه که عرب مساوات اسلامی را با خود به ایرانی آورد که از تبعیضات اجتماعی عصر ساسانی رنج میبرد دروغ تاریخی دیگریست زیرا هرچند که این تبعیض ها واقعا وجود داشت و نارضایی واقعا وجود داشت اما فاتحان عرب نه تنها هیچ کدام از این تبعیضات را از بین نبردند بلکه تبعیضات بسیار سنگین تری را به آن افزودند که ناپذیرفتنی ترین آنها برای ایرانی شکست خورده ولی آزاده تبعیض نژادی بود . اعراب برای تحقیر ایرانی میگفتند : 3 چیز است که نماز را باطل میکند سگ و الاغ و ایرانی . (تاریخ تمدن اسلامی از جرجی زیدان )

اگر ایرانیان بر خلاف اسپانیایی ها در نهایت اسلام را پذیرفتند به جز دلایلی که گفته شد و مواردی مثل جزیه به این دلیل بود که با سقوط امپراتوری ایران دیگر پایگاهی برای آیین زرتشتی نمانده بود در صورتی که با سقوط اندلس مسیحیان جبهه وسیعی در اروپای بیرون از مرزهای خود داشتند همچنانکه مسیحیان متصرفی ترکان عثمانی نیز با داشتن چنین پشت جبهه ای توانستند از هویت مذهبی خود دفاع کنند .

مورد ایران از همه موارد متصرفی اعراب جدا بود چون ایران نه تنها مستعمره کشور دیگری نبود بلکه خود امپراتوری مقتدری بود که تنها چند سال پیش از حمله اعراب بخش مهمی از جهان بیزانسی مستعمره آن بود مذهب آن نیز وارداتی نبود آیین ملی او بود که سابقه ای کهن تر از مسیحیت و حتی یهودیت داشت  همچنانکه زبان ملی او هیچ نزدیکی و قرابتی با زبان عربی و دیگر زبانهای سامی نداشت . به ناچار ملتی با آن پیشینه تاریخی درخشان رسالتی در پاسداری از هویت خویش برای خود قائل بود که در هیچ یک از دیگر سرزمین های اشغالی اعراب برای خود قائل نبودند و درست به همین دلیل بود که مبارزه ملی برای بازستاندن این اصالت از شمشیرکشان بیگانه از همان فردای استقرار عرب آغاز شد . به گفته رنان : (( ایران با آنکه به ناچار اسلام را پذیرفت هرگز اسیر فرهنگ بیابانی عرب نشد )) نخستین قیام های مسلحانه علیه خلافت عرب در سرزمین ایران آغاز شد. اولین شکاف در وحدت سیاسی عرب با تاسیس دولت مستقل رستمیه به دست عبدالرحمن  رستم رهبر نظامی خراسانی صورت گرفت و دومین شکاف اعلام استقلال خود ایران توسط یعقوب لیث صفاری بود نخستین ارتشی که در داخل امپراتوری اسلام با ارتش منظم خلافت عرب جنگید و آنرا در هم شکست ارتش ابومسلم خراسانی بود و نخستین ارتشی که بغداد پایگاه خلافت عرب را به تصرف در آورد ارتش ایرانی دیلمی بود . در تمام 1400 سال تاریخ اسلام ایرانی حتی یک بار به خاطر اسلام نجنگید نه در جهانگشایی های اسلامی شرکت جست و نه در جنگهای صلیبی . در عوض بارها علیه دیگر مسلمانان جنگید . دویست سال تمام با امپراتوری مسلمان عثمانی در پیکار بود و در این راستا با کشورهای نامسلمان لهستان و ونیز و اسپانیا علیه عثمانی مسلمان پیمان اتحاد بست اما حتی یک بار در تاریخ خود چنین پیمانی را با کشوری مسلمان علیه کشوری نامسلمان نبست و آخرین جنگ خارجی ایران اسلامی جنگ نافرجام هشت ساله با کشور مسلمان دیگری بود .

چند روز پیش نظر سنجی در یک سایت دیدم با این موضوع که : بزرگترین عید ایرانیان کدام است؟ عید باستانی نوروز با اختلاف قابل توجهی و با چیزی نزدیک به 100 درصد نظرات به عنوان عید بزرگتر انتخاب شده و نشان داده شد که حس ملی گرایی و احترام به سنتهای ملی حداقل در میان جامعه اینترنتی ایران که امروز به شدت هم زیاد شده وجود دارد . آیین مهر ( میترائیسم ) با سابقه ای چندهزار ساله به مدت 4 قرن آیین شماره یک امپراتوری پهناور روم بود و اگر مسیحیت جایگزین آن شد دلیل آنرا باید در جنگهای همیشگی ایران و روم و این که میتراییسم ریشه ایرانی داشت و هراس رومی ها از تسلط روح ایرانی به کمک این آیین بود هر چند در نهایت آیین مسیحیت بسیاری از سنتهای مذهبی خود مثل روز تولد عیسی که همان روز تولد میتراست تقدس روز یکشنبه یا< سان دی> که به معنای روز خورشید است تعمید مسیحی و عشاء ربانی و بسیاری ضوابط دیگر را از این آیین اقتباس نمود ( در این مورد مطالعه کتاب ارزشمند دکتر عطاالهی به نام تاثیر میترائیسم بر مسیحیت را پیشنهاد میکنم ) اولین آیینی که از جهان دیگر و روز حساب و قیامت و بهشت و دوزخ و فرشتگان و ... سخن گفت آیین زرتشتی بود و اوشو زرتشت اسپنتمان بدون تردید اولین یکتاپرست تاریخ بوده است و ایرانیان به گواه تاریخ اولین ملت یکتاپرست و تنها قومی که هرگز بت پرست نبوده اند . حالا تصور کنید بعد از چند هزار سال یکتاپرستی در ایران گله اعراب شمشیر به دست وارد خاک ایران شده و به آنها میگویند خدای یکتا را بپرستید که جز او خدایی نیست . البته گسترش اسلام دلیل صرف لشکرکشیهای اعراب نبود دلایل جانبی دیگری مثل سیرکردن شکم لشکری که اکثر آنان تا پیش از آن راهزن و بیابانگرد بوده اند که از بارزترین آنها میتوان به ابوذر غفاری اشاره کرد که یکی از بزرگترین راهزنان تاریخ عرب بود و همچنین تسکین دل اعراب تندخو و وحشی ان روزگار که نجنگیدن و خون نریختن و نکشتن را نوعی عار میشمرد و این امر در سروده های آنان کاملا مشهود است . اسلام و مسیحیت گسترش امروزی خود را مدیون برندگی شمشیرهای دیروزشان هستند و نه تعالیم برتر چه این که مسائلی مثل جزیه و سنگسار و حقوق تحقیرآمیز زن و تحجر فراوان و خرد ستیزی و .... که قصدم بازگو کردن آنها نیست که همه این موارد فقط و فقط با توجه به روحیات و تفکرات اعراب آن روزگار توجیه پیدا میکند مسائل ننگینی در احکام اسلامی به شمار میروند و علمای اسلامی در دفاع از این مسائل حقیقتا چیزی جز یاوه نگفته اند و جالب این که خیلی از آنان مثل مطهری و شریعتی از روشی استفاده میکنند که برای کسانی که حاضرند فکر کنند بیشتر ماهیت آنان را آشکار میکند و نتیجه ای عکس آن چیزی که آنها میخواستند حاصل میشود این دو نفر و امثال آنها در خیلی از موارد به جای اینکه از آیین خویش دفاع کنند دست به تخریب مذاهب و آیینهای دیگر میزنند شریعتی مسیحیت را کفرآمیز میداند و مطهری زرتشتیت را آیین آتش پرستی وثنویت در مقابل مقبره پرستی مسلمین را میستایند . با بی توجهی و بی اعتنایی نسبت به تاریخ و حقایق سعی میکنند با چاشنی کلام زیبا به اهداف خویش برسند و البته نیازی به توضیح نیست که شخصی مثل شریعتی تا چه حد در این راه موفق بوده است . سخن تاریخی حکیم توس که گفت : بدانگاه بد آتش خوبرنگ     چو مرتازیان را محراب سنگ        نگویید که آتش پرستان بدند    پرستنده پاک یزدان بدند  .   بزرگترین گواه بر دروغگویی این انسانهاست و البته فصول اصیل و دست نخورده اوستا که در سراسر آن پیداست که آتش و خورشید چه جایگاهی در آیین زرتشتی دارند و تقدس این پدیده ها به خاطر نوری که مظهر اهورامزداست بوده و بس و حتی در مورادی وقاحت را به کمال میرسانند و همین آقای مطهری در کتاب< خدمات متقابل ایران و اسلام>  واژه <ختودت> که به عقیده تمام کارشناسان و آشنایان به زبان اوستایی به معنای ازدواج خویشاوندیست را به ازدواج با محارم تعبیر میکنند و این مورد بی شرمانه آخر چیزیست که بزرگترین دشمنان قسم خورده ایران هم آنرا رد میکنند و در نیک رفتاری ایرانیان تاریخ و مورخین با قاطعیت سخن میگویند . هرودوت یک یونانیست و یونان بزرگترین دشمن تاریخی ایران اما همین هرودوت میگوید : (( ایرانیان بر اساس تعالیم درستی که به ایشان رسیده است از هرگونه آلودگی به دورند و شدیدا از دروغ بیزارند )) و حتی مورخان یونانی دیگر گزنوفون که بعدها تحت تاثیر جوانمردی خیره کننده کورش کتاب کورش نامه را نوشت و آگاسیاس و اوزبیوس با وجود دشمنی بین ایران و یونان به خود اجازه ندادند که چنین دروغ بی اساسی را به ایرانیان نسبت دهند اما این باصطلاح ایرانیان .....

با این همه اگر امروز این تفاوت فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی شدید را بین مسیحیان و مسلمین میبینیم صرفا یک دلیل دارد و آن هم سکولار شدن جوامع مسیحی و جدا کردن دین از سیاست در این ملل و قطع ارتباط کلیسا با جامعه و به قول دکتر شجاع الدین شفا بازگشت آنها به مفهوم واقعی دین به معنای اعتقادقلبی و کاملا فردی میباشد . بر خلاف ملل مسلمان که ارزشهای دینی خود را کاملا ارجح بر ارزشهای علمی میدانند و بیشتر از آنکه به فکر پیشرفت چه از نظر علمی و چه از نظر فرهنگی باشند دوست دارند با سرعت رو به عقب برگردند و به دوران پیامبر نزدیک شوند و ترجیح میدهند سفره بیندازند و نذر کنند تا این که دنبال پیشرفت علمی باشند .    

 

 

 

 




+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت توسط دنیل |

اسلام اصیل


در این خاک زرخیز ایران زمین           نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و راد بود            کزان کشور آزاد و آباد بود

بزرگی به مردی و فرهنگ بود            گدایی در این بوم و بر ننگ بود

از آن روز دشمن به ما چیره گشت     که ما را روان و خردتیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد             که نام آورش مرد بیگانه شد

بسوزد گرت در آتش جان و تن             به از بندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگیست                دوصد بار مردن به از زندگیست ( فردوسی )

بیش از 1400 سال پیش مردی یکه و تنها اما مصمم و کوشا در یکی از عقب مانده ترین سرزمین های دنیای آن روزگاران بپاخاست و نهضتی را پایه گذاری کرد که امروز بیش از یک میلیارد نفر زن و مرد پیرو آن هستند کمترین اثر نهضت آن مرد بزرگ براندازی بت پرستی و اتحاد و یگانگی اقوام عرب بود. هزاران هزار نفر <راه بلد گم کرده راه > بعد از رحلت پیامبر اسلام در لباس شریعتمدار آیین او در میان مسلمانان نقشهایی بازی کردند اما دریغ از تنی چند انسان دلسوز و واقع بین و هشیار که با بی پروایی ماهیت نهضت آن مرد عرب را آنطور که بوده برملا کند . تنها کاری که این کاسه های گرمتر از آش بعد از او و به نام آیین او کردند سوار شدن بر گرده پیروان او و سود جستن از ایمان عقیده آنها بود و بس . جامعه مسلمانان را روز به روز عقب تر و عقب تر بردند و امروز هم جماعتی دیگر از این کوردلان بوق و کرنا برداشته اند و میخواهند همگان را به عصر جاهلیت عرب برگردانند . گویی 1400 سالی که بر عمر بشر افزوده شده کمترین نقشی در در افزایش درک و فهم و شعور مسلمانان نداشته .(هوشنگ معین زاده )  

وقتی محمد برای سعادت قوم و قبیله اش بپا خاست و تحت لوای دین اسلام به هدایت و ارشاد آنها پرداخت قصدش این بود که آنها را از پندارهای واهی نجات دهد و با مشقت وصف نشدنی و خونریزی های فراوان چیزی که اسلام حتی در اوج شکوفایی اش هم با آن همراه بود آنها را از بت پرستی به یکتاپرستی هدایت کرد اما این که بعد از او اصحاب او پا از خاک عرب بیرون گذاشتند و به کشورهای متمدن و خداپرست رفتند و آنها را زیر سلطه خود درآوردند کاری بود که پیامبر اسلام در خواب هم آنرا نمیدید چرا که آنها به الله پرستی اعراب نیازی نداشتند .

پیامبر اسلام فقط پیامبر قوم عرب بود نه اقوام دیگر چرا که اسلام کاملا متناسب با سطح فکر و روش زندگی اعراب بود و این موضوع در قرآن هم به صراحت ذکر شده ( آیات 4 سوره ابراهیم - 47 یونس - 7 شورا - 192تا196شعرا) لباس اسلام تنها به قد و قواره مردمان بت پرست عرب دوخته شده است نه برای ملتهایی که خود خداپرست بودند به همین دلیل میبینید که بیشتر دستورات اسلام برگرفته از رسوم و سنن اعراب است حتی اگر به توصیفی که اسلام از بهشت دارد نگاه کنیم میبینیم که در بهشت به سرسبزی و باغ و درخت و نهرهای روان اشاره شده که اینها برای اعراب که همیشه در بیابان های سوزان و خشکی زندگی کرده اند رویاست یا به به خوردنی های فراوان که متناسب با طبع پرخوری و شکم پرستی معروف اعراب است و یا به لذت جنسی در بهشت اشاره شده که برآورنده طبیعت بوالهوس عرب است . هر آنچه به عنوان سنت از کردار و گفتار پیامبر اسلام گرفته شده مربوط است به همان ایامی که او قیام کرده بود و قصدش جایگزین کردن آن احکام و دستورات به جای سنت های کهنه اعراب جاهلیت بود و آن هم صرفا برای اعراب آن زمان .حدود 250 آیه از آیه های قرآن در زمان محمد با عنوان ناسخ ومنسوخ دچار تغییر و تحول شد و خوب تکلیف بقیه آیه ها در 1400 سال بعد از او روشن است .

و اما امروز شریعتمداران و متولیان اسلام  پا را آنچنان فراتر گذاشته اند که تمام مردم دنیا را به 2 گروه تقسیم میکنند مسلمان و غیر مسلمان و حکم غیر مسلمان هم که کاملا مشخص است . نکته ای که من بارها از زبان مدافعین اسلام شنیده ام این است که :((این اسلامی که امروز ما میبینیم اسلام حقیقی و اصیل نیست و نبایدآخوندها را نمایندگان اسلام بدانیم .)) والبته این صحبت بیشتر از این که انسان را به تفکر وادارد موجب خنده او میشود . آخوند درس اسلام خوانده و هیچ وقت یک انسان عادی و بی اطلاع از بحثهای فلسفی و کلامی اسلام نمیتواند ادعای اسلام شناسی کند در زیر گوشه هایی از صحبتهای حجت الاسلام غلامرضا حسنی نماینده ولی فقیه امام جمعه ارومیه که مجموعه حرافیهای او در کتابی گردآوری شده می آورم :

(( اصلاح طلبان آشوبگر هستند و اسلام هم میگوید اعدام آن هم از نوع اول و دوم و سوم . اعدام نوع اول و دوم که همان اعدام به سجن و ملا عام است در ایران پیاده میشود اما اعدام نوع سوم متاسفانه تا امروز اجرا نشده اعدام نوع سوم این است که دست راست و پای چپ یا بالعکس را قطع کنید تا عبرت آیندگان شود . آنهایی که تهران را به آشوب کشیدند باید اعدام شوند اگر میترسید حکم خدا را اجرا کنید مسلسل بدهید وملا عام من آشوبگران را میکشم . در اوایل انقلاب پسر آیت الله طالقانی بنا به انگیزه ای در دادگاه انقلاب گرفتار بود آقای طالقانی پیش امام رفتند امام به ایشان گفتند حتما پسرت گناهی داشته اگر احمد پسر من که علاقه زیادی هم به او دارم گناهی مرتکب شود من خمینی حاضرم خودم او را اعدام کنم . آقای روزنامه نگار حکم تو عاقبت حکم محارب خواهد بود ای مردک نافهم چه مینویسی ؟ حاج آقا فیض ( مدیر دادگستری تهران ) از چه میترسید این دستها را ببرید این ملت پشت سر شماست . متاسفم از این که حکم قطع ید و حدود دزدی در ایران تاکنون اجرا نشده پیامبر اسلام با وجود این که رافت العالمین بود در اکثر اوفات خود با وجود مبارکشان احکام اسلامی را با درآوردن چشمها و قطع کردن دست و پا و اعدام اجرا میکردند . ))

حالا آقای آبتین - خانم مرضیه و خانم مریم و... شما بهتر اسلام بلدید یا حسنی ؟ تمام مواردی که حسنی اشاره کرد برگرفته از احکام اسلامیست . میبینید حسنی هم با شما موافق است او هم میگوید این اسلام واقعی نیست اسلام حقیقی نیست . خدا را شکر کنید به این خاطر که احکام اسلام اصیل اجرا نمیشود .

. احکام و دستورات اسلام برای زمان پیامبر اسلام نوعی جهش بود اما امروز نه تنها جهش نیست بلکه سد راه پیشرفت مسلمانان است و نمونه بارز آن وضع اسفبار تمام کشورهای مسلمان است . دین راه و روش زندگیست اما این راه و روش ایستا نیست بلکه باید پویا و متکامل باشد به دست و پای بشر نمیتوان زنجیر بست . فراموش نکنیم که اسلام در اوج شکوفایی اش هم با خونریزی و غارت همراه بوده آنهایی که به شوکت و عظمت گذشته اسلام نظر دارند یا ناآگاهند و بی گناه یا آگاهند و ریاکار و تبهکار . به نام خدا و احکام او هزاران هزار انسان را به بهانه های مختلفی مثل محاربه با الله - مفسد فی الارض - کافر و منافق و مرتد به قتلگاه بردند و به فجیع ترین شکلی کشتند .

حرف در این مورد خیلی زیاد است اما تا همین جا هم خیلی طولانی شد در پایان سخنی به عنوان راه رهایی و نجات از زبان دکتر شجاع الدین شفا و شعری به یاد ماندنی از استاد احمد شاملو.

دکتر شجاع الدین شفا : تنها راه رهایی بریدن از اسلام سیاسی و بازگشت به مفهوم واقعی دین به معنای اعتقاد قلبی است و این تحول جز با جدایی دین از حکومت امکانپذیر نیست .

شاملو : جخ امروز از مادر نزاده ام نه عمر جهان بر من گذشته است نزدیکترین خاطره ام خاطره قرن هاست بارها به خونمان کشیدند به یاد آر و تنها دستاورد کشتار نان پاره بی قاتق سفره بی برکتمان بود اعراب فریبم دادند و برج موریانه را به دستان پرپینه خویش بر ایشان گشودم مرا و همگان را بر نطع سیاه نشاندند و گردن زدند نماز گزاردم و قتل عام شدم که رافضی ام دانستند نماز گزاردم و قتل عام شدم که قرمطی ام دانستند آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم و این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود خوش بینی برادرت ترکان را آوازداد تو را ومرا گردن زدند سفاهت من چنگیزیان را آواز داد تو را و همگان را گردن زدند یوغ ورزا بر گردنمان نهادند گاوآهن بر ما بستند بر گرده مان نشستند و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است کوچ غریب را به یاد آر از غربتی به غربت دیگر تا جستجوی ایمان تنها فضیلت ما باشد به یاد آر تاریخ ما بی قراری بود نه باوری نه وطنی نه جخ امروز از مادر نزاده ام . . .




+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت توسط دنیل |

اعراب فریبم دادند


بعد از ورود تازیان به ایران در قرن هفتم میلادی و برافراشتن پرچم اسلام در این سرزمین گله اعراب نهایت وحشی گری و جنایت را اعمال کردند . در همان ابتدا عمربن الخطاب با جمله (( هر چه زیباییست در قرآن است وبس )) فرمان به آتش کشیدن کتابخانه های ایران و تمامی کتابهای علمی و مذهبی ایرانیان را صادر کرد و اعراب بیابانگرد که در سروده های خود با افتخار کشتار و غارتهایشان را یاد میکردند با بی رحمی تمام به کشتن و سوزاندن و چپاول پرداختند . وقتی که خواستند سیستان را بگیرند در ابتدای شهر دروازه ای بود که انبوهی از کشته ها را روی هم چیده بودند فرمانده فاتح روی تپه کشته ها ایستاد و فرمان داد تا فرمانده شهر را بیاورند پیرمردی را با لباس سفید آوردند که وقتی چهره آن تازی را با آن کشته ها دید فریاد برآورد این همان اهریمن است . تازی دیگری به نام قتیب که خوارزم را فتح کرده بود دستور داد 4000 نفر از فاضلان خوارزم را آوردند و 1000 نفر را روبرو 1000 نفر را پشت سر 1000 نفر را در سمت چپ و 1000 نفر را در سمت راستش گردن زدند و نیز دستور داد هر کس را که از آن پس فارسی صحبت کرد زبانش را بریدند. در کازرون تازه مسلمانی حاکم شهر شده بود و هر روز 1000 نفر را گردن میزد . تمام مردم مجبور به پرداخت جزیه بودند چون حکم الله این بود که یا باید کشته شوند یا مسلمان شوند و جزیه بدهند ( آیه 29 سوره توبه ) اینها فقط ذره ای از جنایات تازیان در ایران بود باید فرهنگ ایران و تمدن ایرانی را نابود میکردند تا اسلام بتواند رشد کند و امروز علمای اسلامی گردن استکبار بالا بگیرند و بگویند قبل از اسلام کجا فارابی داشتیم کجا ابن سینا داشتیم ؟

چه زیبا گفت استاد شاملو(( اعراب فریبم دادند وبرج موریانه را با دستان پرپینه خویش بر ایشان گشودم و آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان همدیگر را بکشیم و این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود )) ایرانی فریب خورد فریب شعار برابری و برادری و آزادی اسلام را . آزادی و برایری داده های اهورایی که موبدان تندرو از او گرفته بودند اسلام آمد با شمشیر آمد شمشیر اسلام آغشته است به خون ایرانیان پاک سرشت .

اسلام به ایران وارد شد اما نه به خاطر بحث های فلسفی و کلامی . امروز در آفریقا که اسلام به این سرعت رشد میکند به خاطر این نیست که اسلام از بعد فلسفی تشریح میشود بعد آفریقایی مقایسه میکند و بعد برمی گزیند به خاطر رنجیست که آفریقایی در طول تاریخش کشیده و شعار برابری وبرادری و نفرت از تبعیض نژادی اسلام راه نجات آفریقایی از بند حقارت به نظر میرسد در قرن هفتم میلادی هم این توده بیسواد و رنج دیده ایرانی بود که نان و خرما به دست به استقبال اسلام رفت به خاطر فشاری که از ناحیه موبدان تندرو مذهبی به آنان وارد شده بود و گرنه دبیران و روشنفکران و بزرگان ایرانی که بحثهای فلسفی و کلامی را میفهمیدند در برابر اسلام ایستادند. یکی از دوستان در کامنتی گفتند که ما واگنمان را به نام ایران بسته ایم و دوست دیگری مرا به نژادپرستی متهم کردند . من عاشق ایرانم و این عشق به وطن در هر انسانی به عنوان امری طبیعی و بدیهی وجود دارد مگر در وجود هویت فروشانی که با ملیت خود بیگانه اند اما من اگر جز این حرفهایی که تاکنون گفتم و نوشتم چیز دیگری میگفتم دروغ بود . این بار به جای گفتن از فرهنگ و تمدن ایرانی نام چند کتاب را که مربوط به تمدن ایرانیست با نویسنده های غیرایرانی که مطمئن شوید از روی تعصب و ایران پرستی ننوشته اند در اینجا مینویسم . اگر کسی قصد تهیه و مطالعه هر کدام از این آثار رو داشت بگه تا اطلاعات تکمیلی در مورد موضوع و نام مترجم اثر و سال چاپ رو بهش بدم .

شاه جنگ ایرانیان ( اشتن متز و جون بارک ) شاهنشاهی اشکانیان ( م دیاکونف ) ایران و تمدن ایرانی ( کلمان هوار ) تاریخ تمدن ایران ( پروفسور هانری ماسه - رنه گروسه و انجمن باستان شناسان اروپا ) شاهنشاهی ساسانی ( پروفسور آرتور کریستینسن ) شاهنشاهی کیانیان ( پروفسور آرتور کریستینسن ) کورش نامه ( گزنفون ) فرمان شاهنشاهان هخامنشی ( رلفنار منشارپ ) چنین گفت زرتشت ( نیچه ) نادر شاه ( جونس هنوی ) ایران از آغاز تا اسلام ( پروفسور گریشمن ) آرمانهای شهریاران ایران باستان ( ولفکانگ گنادت ) نبردهای چندین ساله شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم ( پروپوکیوس ) ایران ساسانی ( ولادیمیر گریگورویچ ) ایران در شرق باستان ( پروفسور هرتزفلد ) تخت جمشید ( دکتر اشمیت ) ایرانشهر ( موسی خورنچی ) اسطوره های ایرانی ( وستا سرخوش کریس ) فتوح البلدان ( احمد بن یحیی البلاذری ) فارسنامه ( ابن بلخی ) مقدمه و تاریخ ابن خلدون ( ابن خلدون ) مروج الذهب ( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی ) تاریخ اوزبیوس ( اوزبیوس ) تاریخ آگاسیاس ( آگاسیاس ) تمدن ایران خاوری ( دکتر ویلیام گیگر ) فرهنگ ایرانی و مذهب ایرانی ( دکتر ویلیام جاکسون ) تاریخ ایران ( ژنرال سرپکسی سایکس ) نقطه الکاف - تاریخ ایران باستان ( ادوارد بران ) مشرق زمین ( پروفسور مکس مولر ) آموزشهای زرتشت ( سنتا ) دینهای ایران باستان ( نیبرگ ) زمان زرتشت ( کاتراک ) اساطیر ایرانی ( جی کارنوی ) زبان و ادبیات پهلوی ( ج تاوادیا ) دانستنیهای آیین زرتشتی ( دستور خورشید دابو ) زناشویی در ایران باستان ( کاتراک ) زرتشت باستانی و فلسفه او ( مودیب ) عصر زرین فرهنگ ایران ( ریچارد فرای ) زرتشت و جهان غرب (ژدوشن گیمن ) نوروز و بنیاد نجومی آن در همبستگی با تخت جمشید ( یحیا ذکا ) تمدن ایرانیان خاوری ( ویلیام گیگر ) زرتشت چه میگوید ( ژان وارن ) البلدان ( احمد بن یعقوب ) مسالک الممالک ( ابو اسق ابراهیم ) ایران در آستانه یورش تازیان ( آ-ای-کولسنیکف ) اسلام در ایران ( پتروشفسکی ) آگاهی سرآغاز آزادیست ( آله دالفک ) آیین اوستا ( آله دالفک ) چگونگی اسلام پذیری ایرانیان در قرن های نخست اسلامی ( هومر آبرامیان ) شاهنشاهی هخامنشی ( مانویل کوک )

چو ایران نباشد تن من مباد     بدین بوم و بر زنده یک تن مباد    




+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت توسط دنیل |

شریعتی , کلاغی که در ذهن ما عقاب است


در این پست میخواهم از کسی بنویسم که به عقیده خیلی ها سرآمد روشنفکران بود شخصی با اندیشه ای مذهبی در پوششی از جملات بسیار آتشین انقلابی . چاشنی کلامش ادبیات جذابی بود که هر انسان ناآگاهی را تحت تاثیر قرار میداد کسی که دکتر غلامحسین صدیقی دوست و یار و وزیر مصدق به او گفت : پسرم سواد تو به درد زباله دانی میخورد . صحبت از علی شریعتی است کسی که آثاری که از خودبه جا گذاشته مجموعه حرافی هایی است که سراسر آن بیگانه پرستی و توهین به مفاخر ملی و فرهنگ ایرانی است .

آثار مكتوب “ شريعتي “ بجز كتاب كوير كه به لحاظ نثر ادبي قابل تامل است و نه به لحاظ مفاهيم و انديشه ي دروني آن خلاصه ميشود به چند كتاب بي ارزش به لحاظ علمي و فرهنگي . اما همين آثار بي ارزش و همين انديشه ي ويرانگر “ شريعتي “ وقتي به زيور كلام آراسته شد نسل پر ادعا اما بي اطلاع را به وادي نيستي سرازير نمود

دکتر در كتاب ((هجرت و تمدن)) درباره ي نژاد آريا اينچنين ميگويد : « بزرگترين قوم مهاجر كه در تاريخ بشر مي شناسيم قوم آريايي است . در 1200 تا 1500 سال پيش از ميلاد يعني 3200 تا 3500 سال پيش اين اقوام وحشي و فاقد هرگونه تمدني از قسمتهاي شمال شرقي يا شرق بحر خزر يا نواحي جنوب روسيه (درست روشن نيست ) به طرف پايين سرازير ميشوند… تمدن هاي بزرگ تاريخ بشري مثل تمدن هند كه پيش از 3000 سال سابقه درخشان دارد و قوم متمدن كهن سال ايران كه در 2000 سال پيش به نسبت آنروز داراي تمدن درخشاني است و يونان كه داراي يك تمدن بسيار عظيمي است كه هنوز انوار فكري و هنري اش بر دنيا و فرهنگ و تمدن امروز پرتو انداخته است و تمدن اروپا هم ، همه تمدن هاي نژاد آريا هستند… اين اقوام مختلف آريايي وحشياني بودند كه وقتي وارد ايران و هند شدند بوميان را قتل عام و كشتار كردند .آريايي به معني وحشي و ددمنش و خونخوار و بيرحم و غارتگر بود. آريايي ها با اين صفات مشخص ميشدند براي اينكه از اين قوم جز جنايت و وحشيگري و آدم كشي چيزي نديده بودند و آريايي هم چنين بود. اين قوم كه به درنده خويي در ذهن همه انسان هاي بومي در هند و ايران و يونان معروف بود بزرگترين تمدنهاي بشري را يا دسته اي از درخشانترين تمدن هاي بشري را ساخته است ، مانند تمدن هند ، تمدن ايران باستان ، تمدن يونان ، تمدن روم و تمدن اروپا

اوهمچنین در كتاب “ آري اينچنين بود برادر “ به تمام مفاخر ملي حمله ور ميشود و با زيركي و فريبكاري خاص و غير مستقيم آتشكده ها و نيز آثار تمدن شكوهمند ايران مانند تخت جمشيد را بيرحمانه قصرها و كاخهاي ظلم و ستم معرفي ميكند ، از زرتشت اينچنين ياد ميكند : « و زرتشت در آذربايجان مبعوث شد. و بي آنكه با ما تازيانه خوردگان و عزاداران دخمه ها ؛ دخمه اي گور هزاران برادر بوده ، سخني بگويد ؛ به بلخ شتافت و در سلامت دربار گشتاسب ، از ما بُريد

اما دكتر علي شريعتي در اين كتاب منظور خود را بسيار واضح و مشخص درباره ي مليت و نژاد خود بيان مي دارد : « راست است كه من از سرزميني آمده ام و آنها از سرزمينهايي من از نژاديم و آنها از نژادي ؛ اما اينها تقسيم بندي هاي پليدي است تا انسان ها را قطعه قطعه كنند و خويشاوندان را بيگانه بنمايند و بيگانگان را خويشاوند…» البته در اينجا منظور دكتر از خويشاوندان برادران مسلمان است كه بهتر است بگوييم خويشاوندان عرب ، هم نژادان و هم خونان خود را بيگانه مي شناسد و اعراب را برادر

بايد گفت براستي بدبختي بزرگ كشورما تا به امروز وابستگي اكثر روشنفكران آن به بيگانگان است. جالب اينجاست كه با تمام اين تفاسير عده اي از شيفتگان شريعتي او را حتا الفباي روشنفكري معاصر ناميده اند و ورود به عرصه روشنفكري را منوط به عبور از انديشه ي “ شريعتي “ دانسته اند… در ضمن مشخص نيست كه آخر اين آقا جامعه شناس است ، اسلام شناس است ، تاريخ خوانده ، فيلسوف است . اديب است ، سياست خوانده ، اقتصاد خوانده و ديپلماسي تدريس كرده . خلاصه در جميع علوم ايشان خود را صاحب نظر و محقق ميدانسته

شريعتي كه با گرفتن بورس تحصيلي به دانشگاهي در فرانسه رفته بود تزي را دنبال نمود بنام حاژيولوژي ( تحقيق و بررسي تاريخي برروي پدران مقدس) كه يكي از بخشهاي دين شناسي اين دانشگاه بود. در پايان تزش را حول يك كتاب عربي بنام “ فضائل البلخ “ به انجام مي رساند

به هر روی فاجعه انقلاب فکری شریعتی متعلق به گذشته تاریخی ایران است . سخنور خوش کلامی که کاری را که امثال مطهری و مکارم نتوانستند انجام دهند به خوبی انجام داد و رسالت خود را که همانا آماده سازی فکری برای انقلاب 57 بود به خوبی انجام داد و توانست تصویر نو و زیبایی از اسلام عرضه کند و سرانجام مرگ مرموز او که در زمانی صورت گرفت که قدرت گرفتن بیش از اندازه او به مذاق بعضی ها خوش نمی آمد .

شریعتی در مجموعه آثارش بیشتر از 10000 بار از واژه ((برادران مسلمان )) استفاده کرده و در جمله زیر میتوان اوج اسلام دوستی و در عین حال میهن ستیزی او را دید .

 شریعتی : <<نقشه جهان رو بذار جلوت از خلیج فارس یه خط بکش تا اسپانیا و از اونجا تا چین این مثلث میهن اسلام بود یک ملت یک ایمان یک کتاب . هر کدام از ما اسلام را رها کرد رفت سراغ قصه های مرده و خرابه های کهنه و استخوانهای پوسیده >>

نمیدانم هواداران شریعتی منظور او را از قصه های مرده و خرابه های کهنه و استخوانهای پوسیده میفهمند !

.




+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت توسط دنیل |

حماسه آرش کمانگیر


وطن نــــــام تو نــــــام نامداران             همه فصل تو بادا نوبهاران

وطن سبزی سپیدی سرخ گونی           مبادا دشمنت را جز زبونی

                                                                   

آرش که بود ؟ این تندر از پیشانی کدام کوه سر زد ؟ چرا آمد ؟ چه کسی خرقه اسطوره بر دوش او انداخت ؟ تن او از باد است اما  در رگهایش به اندازه همه نسل ها خون واقعی می جوشد سرشت او افسانه ای است اما حقیقت او پشت هر افسانه ای را میشکند . او نگهبان آتشی است که نبض حیات را گرم نگه میدارد . داستان آرش داستان هنگامه ای است که این آتش رو به خاموشی میرود همان فصلی که حافظ از ناراستی کار و مکر اهل روزگارش مینالد و همان فصلی که سر سیاوش را در طشت زرین میگذارند و در سر پیچ این فصل است که که آرش خداوند تیر شتابنده متولد میشود .

منوچهر در آخرین دوره حکمرانی خویش ناچار به جنگ با فرمانروای توران افراسیاب شد که ابتدا با غلبه افراسیاب همراه شد منوچهر به مازندران پناه برد و سپس قرار گذاشته شد که دلاوری ایرانی تیر افکند ومرز ایران و توران مشخص شود آرش پهلوان ایرانی از دماوند تیری افکند که در کنار جیحون فرود آمد و آنجا حد شناخته شد .

آرش مشیت تقدیر نیست بلکه ضرورت تاریخ است او ریشه در زمین دارد شهاب تیزرو تیر او باد فرمانبر او و صاعقه در عضلاتش خفته است . آرش کماندار خود آخرین تیر ترکش میهنی است که در میدان کارزار شکست خورده اما زانو نمیزند ابراهیم در آتش گلستان ایمان خود را یافت سیاوش پاکی تن را در آتش پاک به نمایش گذاشت اما آرش خود آتش و خود خورشید است آرش پیغام آن بشارت خوفناکی است که مانی در واپسین دم خود به شاپور داد : در ویرانی تن من آبادانی جهانی است . . آرش سمبل روح ملتی است که هرگاه به اعجاز خود پی میبرد هیچ نیرویی قادر به تسخیر آن نیست . شعر زیبا و ماندگار استاد کسرایی را در مورد حماسه آرش با کمی اختصار میخوانیم :

روزگاری بود روزگار تلخ و تاری بود *بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره *زندگی سرد و سیه چون سنگ روز بدنامی روزگار ننگ* در شبستان های خاموشی می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی* سنگر آزادگان خاموش خیمه گاه دشمنان پرجوش* باغهای آرزو بی برگ آسمان اشکها پربار* چشمها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جستجو میکرد وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو میکرد *آخرین فرمان آخرین تحقیر مرز را پرواز تیری میدهد سامان* گر به نزدیکی فرود آید خانه هامان تنگ آرزوهامان کور ور بپرد دور آه تا کجا تا چند ؟ آه کو بازوی پولادین و کو سرپنجه ایمان ؟* لشکر ایران در اضطرابی سخت دردآور دو دو و سه سه پچ پچ به گرد یکدیگر* کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته خلق چون بحری برآشفته *به جوش آمد خروشان شد به موج افتاد برش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد* منم آرش چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن* منم آرش سپاهی مردی آزاده به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده *مجوییدم نسب فرزند رنج و کار گریزان چون شهاب از شب چو صبح آماده دیدار *در این پیکار در این کار دل خلقیست در مشتم امید مردمی خاموش هم پشتم* کمان کهکشان در دست کمانداری کمانگیرم شهاب تیزرو تیرم* مرا تیر است آتش پر مرا باد است فرمانبر *ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست* در این میدان بر این پیکان هستی سوز سامان ساز پری از جان بباید تا فرو نشیند از پرواز* پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد* درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود* به صبح راستین سوگند به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند که آرش جان خود در تیر خواهد کرد* دلم از مرگ بیزار است که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است *ولی آن دم که زاندوهان روان زندگی تار است ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است *فرو رفتن به کام مرگ شیرین است همان بایسته آزادگی این است* هزاران چشم گویا و لب خاموش مرا پیک امید خویش میداند* به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند *نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد *برآ ای آفتاب ای توشه امید برآ ای خوشه خورشید *تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب برآ سرریز کن تا جان شود سیراب *شما ای قله های سرکش خاموش که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید *که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید غرور و سربلندی هم شما را باد امیدم را برافرازید *چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید غرورم را نگه دارید به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید *زمین خاموش بود و آسمان خاموش تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش *به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید *نظر کرد آرش سوی شهرآرام کودکان بر بام دختران بنشسته بر روزن مادران غمگین کنار در مردها در راه سرود بی کلامی با غمی جانکاه *دشمنان در سکوتی ریشخندآمیز راه وا کردند کودکان از بامها او را صدا کردند مادران او را دعا کردند پیرمردان چشم گرداندند دختران بفشرده گردنبندها در مشت همراه او قدرت عشق و وفا کردند* آرش اما همچنان خاموش از شکاف دامن البرز بالا میرفت وز پی او پرده های اشک پی در پی فرود آمد* بست یک دم چشمهایش را عمو نوروز خنده بر لب غرقه در رویا* کودکان با دیدگان خسته و پی جو در شگفت از پهلوانی ها شعله های کوره در پرواز باد غوغا *شامگاهان راهجویانی که میجستند آرش را به روی قله ها پی گیر بازگردیدند بی نشان از پیکر آرش با کمان و ترکشی بی تیر* آری آری جان خود در تیر کرد آرش کار صدها صدهزاران تیغه شمشیر کردآرش *تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون به دیگر نیمروزی از پی آن روز نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند و آنجا را از آن پس مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند* سالها بگذشت سالها وباز در تمام پهنه البرز وین سراسر قله مغموم و خاموشی که میبینید وندرون دره های برف آلودی که میدانید* رهگذرهایی که شب در راه میمانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند* با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ میدهد امید مینماید راه *




+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت توسط دنیل |

به کورش چه خواهیم گفت ؟


به کورش چه خواهیم گفت اگر سر برآرد زخاک آشکارا میگویم که این وطن برای من هرگز وطن نبود با این وجود

سوگند یاد میکنم که وطن من خواهد شد . از آن کسانی که زالووار

به حیات مردم چسبیده اند ما باید سرزمینمان را بار دیگر باز پس

گیریم سرزمینی که رویای آن همچون بذری جاودانه در اعماق

جانمان نهفته است ما باید سرزمینمان را با دشتهای بی پایانش آزاد

کنیم همه جا را سراسر گستره این سرزمین اهورایی را آزاد کنیم و

بار دیگر وطن را بسازیم .

باید وطن را از چنگال کسانی که <در این خاک چنان میتازند که

گویی اینجا تا ابد میمانند > رها کنیم اگر چه من و تو از نسلی

سوخته ایم اما من نمیخواهم سهمی در این سیاهی بارور شده از

سکوت داشته باشم تو را نمیدانم .  نسل پیشین با این سئوال بزرگ

رو به روست که چرا بدون چراغ به راه افتادند . اما رو به روی ما هم

سئوال بزرگیست چرا نمیتوانیم یا نمیخواهیم چراغی روشن کنیم ؟

کی میخواهیم مرگ باغچه را باور کنیم ؟ این کوری از کجاست ؟ چرا

میخواهیم مثل سایه در این تاریکی فرو رویم ؟

شرم باد بر همه کسانی که به دیار خویش پشت میکنند و با صد

بهانه به بیگانه روی می آورند و ننگ بر هویت فروشان تازی پرست .

 

از خدا میخواهم این اراده و توانایی را به ما بدهد که با سری

       برافراشته به فرزندان فردای ایران زمین بگوییم که

            ما ظلم را نفله کردیم و آزادی را قبله کردیم          




+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت توسط دنیل |

بختکی به نام اسلام , نکبتی به نام جمهوری اسلامی


کورش پیام آور بزرگ و ابرمرد همیشگی تاریخ با درایت تمام سبک حکومت مبتنی بر احترام به آزادی اندیشه و ادیان را در جامعه تحت فرماندهی خود اجرا و سپس تکثیر کرد . این مطلب هنگامی دارای ارزش بیشتری میشود که در قرن بیست و یکم هنوز شاهد جنگهای خونین مذهبی و نژادی فراوانی هستیم . اکثر سیاستمداران و تاریخدانان جهان امروز قتل عام یهودیان به دست هیتلر را خونین ترین قتل عام مذهبی _ نژادی تاریخ میدانند ( بماند که ما با یک سمینار کمدی با اجرای احمدی نجات و رفقاش این موضوع رو تکذیب کردیم و یه بار دیگه مضحکه دنیا شدیم ) اما شاید اگر آنقدر که دنیا از هولوکاست میداند از یورش تازیان به ایران واتفاقات بعد از آن میدانست امروز انتخاب دیگری داشت . جای هیچ بحثی نیست که ضرباتی که موبدان تندرو در زمان ساسانیان به روح دین زرتشت و پیکر حکومت وارد کرده بودند و رسیدن شعارهای قشنگ برابری و رهایی اسلام جوی را در ایران به وجود آورد که باعث شد ایرانی در قادسیه و نهاوند نجنگد و پادگان مشهور جی اصفهان بدون مبارزه تسلیم شود اما تازی های بیابانگردکه همواره قتل و غارت را افتخار میدانستند ( بازم بماند که چه قدر تلاش شده نشون داده بشه که این خصوصیات اعراب مربوط به قبل از اسلامه و بعد از اسلام عرب کاملا متمدن شد که البته تا حدودی درسته ولی خیلی در این مورد اغراق شده ) با وحشی گری تمام در ایران رفتار کردند . یک نمونه کوچک از این وحشی گریها دستوری بود که فرمانده منتخب عمر در شهری در نزدیکی شیراز داد این تازی خیره سر که اسم منحوسش الان یادم نیست دستور دادتا 4000 نفر از علمای آن شهر را بیاورند و در مرکز شهر 4000 تن را در 4 سمت مختلف او گردن زدند . از سوزاندن کتابهای با ارزش علمی و فرهنگی ایرانیان به دستور عمر که گفت ((هر چه زیبایی است در قرآن است و بس)) هم نیازی به گفتن دوباره نیست . به هر روی پس از قیام های فراوان ایرانیان سرانجام قیام ابومسلم خراسانی کار گله اعراب را یکسره ساخت اما شوربختانه یادگار اهریمنی تازی ها ماند و به تاریخ ایران پیوست و 1400 سال است که به لطف جلادانش هر روز قدرت بیشتری میگیرد . این بختکی که نامش اسلام است 1400 سال قدمت دارد و 29 سال هم از عمر پلید جمهوری اسلامی میگذرد حکومتی که رهبری داشت که امروز یک هفته است از سالروز مرگش میگذرد رهبری که تبی بس تندتر از عمربن الخطاب داشت برای اعتلای اسلام به زور شمشیر .

به راستی این که روح ا.. خمینی که بود و با چه تفکری کار میکردنیاز به یک کار روانشناسی عمیق دارد . این که این انسان به روایتی هندی و به روایتی افغانی الاصل برای اسلام چنین کرد یا برای قدرت یا برای عقده گشایی یا .... سئوالیست که تا امروز بی جواب مانده . در اوایل سالهای پس از انقلاب آیت الشیطان خلخالی نماینده تام الاختیار خمینی قصد داشت تخت جمشید را با خاک یکسان کند . خلخالی همان کسی بود که گفته بود : هرکس بخواهد کوچکترین حرکتی علیه نظام انجام دهد زبانش را از پشت گردنش بیرون میکشم . زندانیان سیاسی سال 64 به دست همین سرباز اهریمن ترور شدند وچه بسیار انسانهای آزادیخواه و بی گناه دیگری که او ترور کرد . درسال 59 وقتی پس از شورش چند زندانی همه آنها را به دستور خلخالی دیگری به نام لاجوردی به رگبار بستند اجساد آنها را هم به خانواده های داغدار آنها تحویل ندادند . البته آنها هرگز احساس گناه نمیکنند هرگز دچار ناراحتی وجدان نمیشوند چون آنها برای این قتل ها و جنایات مشروعیت دارند مشروعیتی که از دین اسلام میگیرند . پاداش خونریزی آنها بهشت است بهشتی که الله به آنها وعده داده که با کشتن کافران بدون شک به آن وارد میشوند و به خاطر کشتن در راه الله یا کشته شدن در راه او (فرقی نداره ) از نعمات آن بهره مند میشوند .

برای حکومت جمهوری اسلامی ملاک خوبی وبدی <اسلام> است اسلام منظریست برای نگاه به دنیا و این نگاه منجرشده به این که آقایون میگن : ((همه دنیا در اشتباهه به جز ما ,خدابه راست هدایتشون کنه ان شاالله . ))دولت هم که شعور و شخصیت مردم را به بازی گرفته و ایران زیر سایه تصمیمات آقایان روز به روز در دنیا منفورتر میشود . بزرگترین دغدغه احمدی نژاد هم در حال حاضر اینه که زودتر اتم ساخته بشه و بره روی سر کفار ( اسرائیلیا ) تا هم بهشت خودشو ok کنه و هم چند تا هوری دست نخورده  رزرو کنه برای خودش وهم به وصیت امام قاتل ببخشید راحل که گفته بود اسرائیل باید از روی زمین محو بشه عمل کنه .

 

 

گرومب، گرومب، گرومب
صدای چکمه هايشان ميآد
بيدار شويد، ای خفتگان
ما سربازان خدائيم
آمده ايم ببريمتان
تا بهشت ، ، پای در زنجير
همگی به صف، به ستون يک
به فرمان من، نفس حبس
،، ،، به پيش
...
هان صدا از که بود؟
...
رهايمان کن ، ما آدميم
آن بهشتت ارزانی خودت
اگر نگهبانش توئی ، ای زشت خوی
من اين دنيای پست را

با خدای مهربان خودم دوست دارم

،،!!،،

" احمد شیرزاد "




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت توسط دنیل |

درازگوش


عجب داستانی شده این داستان استقلال ترک ها . من موندم این

حیوانات دو رقمی ( به روایتی 4 رقمی ) چی از جون این ملت

میخوان یا بهتره بگم چی از جون روده های این ملت میخوان که روز

به روز کش آوردن اونا رو با لطایف خودشون موجب میشن .

همزمان با افزایش تنش و سروصدا از میان ترک ها و ادعاهای

واهی اونا تعداد جوکها و لطیفه های مربوط به ترک هم در حال

افزایشه . در همین راستا شاهد اقدام جالبی هم از شرکت نوکیا

بودیم این کمپانی اعلام کرده گوشی هایی که از این به بعد عرضه

میکنه دارای خاصیتی جدیده که با فشار یه دکمه توسط کاربر تایپ

میشه : به ترکه میگن ......       

 بیانیه بانک مرکزی هم که عاجزانه و با حالتی التماس آمیز از ترک

های گرامی درخواست کرده که 5000 تومنی رو پشت نویسی نکنن

سر و صدای زیادی به پا کرد .

شما رو به آتاتورک قسم بسه دیگه خنده زیادش خوب نیست . باور

کنید اصلا نمیخواستم این مطلب رو به طنز بنویسم ولی چه کنم که

نام ترک آنچنان با خنده و جوک عجین شده که نمیشه کاریش کرد .

اصلا انصافا کسی تا حالا یه مطلب جدی در مورد ترک جایی دیده ؟

اگه کسی دیده ممنون میشم به من معرفی کنه .

این مطالب رو در مورد اون دسته از ترک های گوساله سامری خطه

شمال غرب گفتم که این روزها با دریافت مبالغی هنگفت از ترکیه

ایها و به خصوص آذربایجانی ها سعی در ترویج تفکرپارس ستیزی 

دارند . متاسفانه عده ای از هم وطنان ما در این سرزمین ساده

لوحانه با این اندیشه پوچ همراه شدن . اگر چه حتی در بدترین حالت

روحی هم با فکر کردن به این ادعا چیزی جز خنده حاصل نمیشه اما

همراهی گروهی از ایرانیان با این گرگ ها جای تاسف داره . تاسف

نه برای ایران برای بلکه برای این گروه احمق که به این راحتی

حاضر میشن ملیت خودشونو به فروش برسونن . هموطنان آذری ما

باید آگاه باشن که کسانی که دارن سعی میکنن نژادپرستی رو

جایگزین وطن پرستی و وطندوستی کنن دارن پول میگیرن برای این

کارا . اینم بدون تعارف بگم که اونا برای اجرای مقاصد پلیدشون

ضعیف ترین گروه و آسیب پذیرترین گروه رو انتخاب کردن .

آن که دلش میزند نبض جدایی در باد

با او سخن میگویم تا نگه دارد به یاد

آذر آبادگان من جان جانان من است

قیمت خون ارس رگ ایران من است

ای سر سبز وطن آذر آبادگان من از تو

جدا یک نفس مبادا ایران من روزگارت

در امان دور از دست گزند پشت تو

میلرزه باد همچنان کوه سهند

 

 

خورشید فردا طلوع خواهد کرد چه ما باشیم چه نباشیم . زمین با رفتن ما از حرکت نمی ایستد و زندگی متوقف نمیشود . اما ای کاش بتوانیم از جنس کسانی باشیم که میتوانند در برابر تندر بایستند میتوانند خانه را روشن کنند و بعد بمیرند . ای کاش بتوانیم قطره ای از دریای عظمت خداوند را درک کنیم و حتی ذره ای از عظمت انسان برترین مخلوق او . آرزو میکنم اندیشه محوری و تعقل گرایی در زندگی ما جاری شود . و آرزو میکنم با عقاید خرافی و پوچ یک بار برای همیشه وداع کنیم . و خرافات و تعصبات بیجا را به زباله دانی تاریخ بسپاریم .

و آرز میکنم در این روزهای سیاه که حقیقت فراموش شده ترین واژه است و دور دور ریا و ریاکار است و در این روزهای تلخ که در صفوف ایستاده در نماز ابن ملجم ها فراوانند باز بتوانیم سکوتمان را فریاد بزنیم . من و تو که خورشید بی توجه به حضور و عدم حضور ما هر روز طلوع میکند از نسلی سوخته ایم اما به بچه های تو و من وقتی یه روز بزرگ بشن فردا که میخوان بدونن ...........




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت توسط دنیل |

راز هستی


این سخن که (( هرکس آنچنان است که می اندیشد )) نه تنها همه هستی انسان را در بر میگیرد بلکه چنان جامع است که بر همه اوضاع و شرایط انسان مسلط میشود . همان طور که گیاهی که جوانه میزند نمیتواند بی بذر باشد هر عملی که از انسان سر میزند از بذرهای اندیشه نشات میگیرد . اگر ذهن انسان از اندیشه های پلید آکنده باشد به درد گرفتار می آید و اگر انسان در پاکی اندیشه تاب آورد بدون شک شادمانی مثل سایه به دنبالش می آید . انسان زاییده قانون است نه تصادف و علت و معلول . انسان تا زمانی که خود را مخلوق شرایط و اوضاع بیرونی بداند ضربه میخورد اما همین که دریابد قدرتی خلاق است که میتواند شرایط را تابع کند آنگاه ارباب خویشتن میشود . انسان نیک اندیش به علت فشارهای بیرونی دست به جنایت نمیزند اندیشه جنایت باید مدتهای مدید در خفا در دلش پرورانده شده باشد . اوضاع و شرایط انسان را نمیسازد او را بر خودش آشکار میکند . انسان به عنوان خداوند اندیشه سازنده و آفریننده خویش و شکل دهنده به محیط است . انسان ها آنچه را سزاوارند به دست می آورند نه آنچه را که آرزومندند . آرزو و دعا تنها زمانی برآورده میشوند که با اندیشه و اعمال هماهنگ باشند . بر خلاف تصور اغلب انسان ها مبنی بر پنهان نگاه داشتن اندیشه چنین چیزی غیرممکن است . اندیشه به سرعت تبدیل به عادت میشود و عادت به شکل شرایط در می آید . یک مثال ساده : شرایطی مثل شکست و تنگدستی از کجا می آید ؟ از عاداتی مثل ضعف و نامردی و بی ارادگی و این عادات از اندیشه هایی مثل ترس و تردید و دودلی ناشی میشوند . یا شرایطی مثل صدمه و آزار از عاداتی مثل اتهام و خشونت و این عادت از اندیشه هایی مثل نفرت و محکومیت ناشی میشوند . یا برعکس : شرایطی مثل کامیابی و فراوانی آزادی از عادتی مثل مردانگی و این عادت از اندیشه ای مثل شهامت و اعتماد به نفس ناشی میشود .

طبیعت به هر انسانی کمک میکند تا اندیشه هایی را که در سر می پروراند به اجرا درآورد و فرصت هایی پیش می آید که با سرعت هر چه تمامتر اندیشه های نیک و پلید را آشکار میسازد .

 اگر میخواهی جسمت را بی نقص کنی  مراقب ذهنت باش . اندیشه های کینه توزی و حسد و ناامیدی و اندوه سلامت و زیبایی و شکوهمندی جسم را از بین میبرند .

این را هم هیچ وقت فراموش نکن که نبوغ در سادگی است ( ناپلئون ) درست شبیه داستان معروف نامه ادگارآلن پو ( امیدوارم شنیده باشید ) نامه در بدیهی ترین نقطه و کاملا توی دید بود اما ضعف تخیل و تعصبات و عقاید ذاتی و سنتی مانع دیدن نامه بود .

این باورها هستند که حقایق را تشکیل میدهند . باور کن همه چیزهای زیر آسمان نسبی است چیزی که امروز برای ما رویاست شاید فردا نباشد و کاری که امروز غیر ممکن به نظر میرسد فردا طبیعی و عادی خواهد بود . به قول پاتمن ( نتورکرها میشناسن ) به هر چیزی که دست میزنیم روزی رویای کسی بوده مثل تلفن - خودکار - کلید برق و ....

انسان در زندگی به هدف نیاز دارد . راز هر هدف جاه طلبانه بودن آن است . اگر حداقل را بخواهی حداکثر همان حداقل را به دست می آوری . احتیاط خوب است اگر تو را از خطا بازدارد نه از فرصت های زندگی . تخیل هم قدرت زیادی دارد اما در عین اقتدار کور هم هست باید هدایت شود .

زانو زدن در مقابل سختی ها و مشکلات کار آدم های ضعیف است . بدون سختی و مشکل موفقیت هم بی معنیست . یک کوهنورد همیشه روی قله احساس خاصی دارد احساس غرور توام با خوشحالی . چرا ؟ آیا اگر آن کوهنورد را با مثلا بالون روی قله پیاده کنند باز هم آن احساس را خواهد داشت ؟ این احساس غرور و خوشحالی تنها پس از پشت سر گذاشتن سختی های صعود قابل درک است .

و نکته اساسی دیگر تغییر است . این جهان جهان تغییر است نه تقدیر ( جیمز ) مترسک بر روی یک داربست چوبی به دنیا می آید بر روی آن زندگی میکند و همانجا هم میمیرد . این مصداق یک زندگی بدون تغییر است . مردم زیادی از تغییر میترسند از نظر خیلی ها هم تغییر یعنی از دست دادن هویت . به توانایی های مغز خود ایمان داشته باش هر گاه باید در جهت جریان آب حرکت کنی با افتخار برو و هرگاه باید در خلاف جهت جریان آب حرکت کنی با اقتدار برو .

در بین مردم این طور جا افتاده که : بسیاری مظلومند چون یکی ظالم است پس مرگ بر ظالم . البته گروه اندکی هم معتقدند که : یکی ظالم است چون بسیاری مظلومند پس ننگ بر مظلوم . حقیقت این است که ظالم و مظلوم همکارند . ظاهرا یکدیگر را آزار میدهند و در واقع به شکنجه خود مشغولند . کسی که بر ضعف غلبه یافته نه ظالم است نه مظلوم او آزاد است .

برای رویاها و آرمان هایت ارزش قائل باش و آنها را گرامی بدار . آن موسیقی که دلت ار بر می انگیزد - آن زیبایی که در ذهنت شکل میگیرد - آن لطافتی که پاکترین اندیشه هایت را می آراید گرامی بدار زیرا همه شرایط وجدآمیز به شرط پایبندی به آنها سرانجام بهشت تو را میسازند . قانون چنین نیست که حقیرترین آرزوهای انسان ارضا شود و پاکترین آرزوهایش به دلیل نبود امکانات هلاک شود  هرگز چنین نیست .

و آرامش یکی از گوهرهای زیبای وجود انسان . انسان آرام تسلط بر خود را آموخته است .

محکم به اندیشه چنگ بزن - استاد فرمانروای جانت را بیدار کن . خویشتن داری یعنی نیرو - اندیشه درست یعنی تسلط -آرامش یعنی اقتدار .

.... و یک حقیقت کوچک :

به نظر شما چه عاملی میتواند ۱۰۰٪ زندگی را بسازد ؟

حروف لاتین را از ۱ تا ۲۶ در نظر بگیرید یعنی : A=1 , B=2 . C=3 ,..... Z=26

حالا گزینه های مورد نظرتان رابنویسید و با توجه به حروف آنها درصد آنرا حساب کنید :

سختکوشی یا دانش یا عشق یا خوشبختی یا پول یا رهبری یا ....

HARDWORK : 8+1+18+4+23+15+18+11 = 98

KNOWLEDGE : 11+14+15+23+12+5+4+7+5 = 96

LOVE : 12+15+22+5 = 54

LUCK : 12+21+3+11 = 47

MONEY : 13+15+14++5+25 = 72

LEADERSHIP : 12+5+1+4+5+18+19+8+9+16 = 95

هر گزینه دیگه ای هم به ذهنتون میرسه امتحان کنید .

و اما آن واژه قدرتمند :

ATTITUDE : 1+20+20+9+20+21+4+5 = 100

نگرش .

این نگرش تو به کار و زندگیت است که زندگیت را ۱۰۰٪ میسازد .

 




+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط دنیل


سلام . اول این که خیلی خوشحالم که با همچین مخاطبانی روبرو هستم دوم این که مرسی از لطفی که به من دارید و سوم این که چوب کاری نفرمایید لطفا . در حد خودم نظر خودم رو در مورد سئوالاتون میگم . در مورد هاکان و ام .ام و یه مثلا ایرانی و موضوع مورد بحثشون تو قسمت نظرات همین پست میگم که چیه جریان . راجع به سئوال اولتون باید بگم که بله بدون شک قرآن کلام خداست نشانه های فراوان موجود در قرآن برای آدمهای اهل منطق حالا با هر مذهبی که داشته باشند جای ابهامی باقی نمیگذارد دلیل تضادها چیز دیگری است که بعدا اشاره میکنم . حالا من یه سئوال میپرسم که فکر کنم جواب سئوال شما تو این سئوال هست : برگردید به چندهزار سال پیش زمانی که در ایران زمین زن دارای مسئولیتهای اجرایی بود و در شرایط کاملا یکسانی با مرد به سر میبرد شاید شما نام آرتمیز راشنیده باشید دختری که فرماندهی 5 کشتی از بهترین کشتی های جنگی ایران در لشکر خشایارشا را بر عهده داشت و... در سرزمین اعراب دخترها زنده به گور میشوند و بالاترین ننگ برای یک خانواده این است که صاحب دختر شود . اینها یعنی این که این مردم از نظر فکری و فرهنگی تفاوت بسیار زیادی دارند حال به نظر شما آیا حکمت و علم خداوند اجازه میدهد که این 2 گروه از انسان ها دارای یک مذهب باشند آیا اصلا چنین چیزی ممکن است ؟ مفاهیم دین زرتشت برای تازی جماعت قابل درک نیست و برعکس ایرانی هم اسلام را نمیفهمد اما هرکدام در جای خود میتواند به شکوفایی منجر شود و این است که عرب با اسلام متحول میشود و ایران با زرتشت دروازه های تمدن را پشت سر میگذارد . اسلام چون برای عرب و متناسب با سطح فکر و اندیشه عرب ساخته شده عرب را از فرش به عرش میرساند و چون با روح ایرانی بیگانه است وقتی به ایران راه می یابد ایرانی را از عرش به فرش میکشاند .

 

بعدیتون در باره کاملترین دین باید بگم که : شما نمیتونید ادعا کنید که اسلام کامل ترین دینه چون اصلا دینهای دیگه رو بررسی نکردید .
دینتون رو خودتون انتخاب نکردید بلکه از ابتدا به صورت پیش فرض برای شما انتخاب شده. چون واسه همه ما قبل از اینکه به بلوغ فکری برسیم یک چارچوب قرار می دن که دین فقط اسلام و ... و وقتی ذهن یه نفر در داخل یه چارچوب رشد کنه

دیگه نمی تونه چار چوبها رو بشکنه( خیلی سخت و تقریبا محاله )ذهنی که نتونه چارچوبهارو بشکنه یک ذهن تعصبی و محدود می شه که نسبت به چارچوبش تعصب داره
و ازاین منظر خیلی چیزهارو می شه زیر سوال برد. البته من نه اختراعی داشتم که بخوام ثبتش کنم و نه تحصیلات حوزوی دارم که بخوام راجع به مسئله دین و مذهب شعار بدم
و نه فعالیت سیاسی دارم که بخوام راجع بهش صحبت کنم و نه طرفدار عضو یا گروه خاصی هستم که بخوام ازش حمایت کنم اما اگه این تعصبها کنار گذاشته بشه و کاملا منطقی در مورد دین فکر کنیم و مقایسه کنیم اون وقت این جمله که :(( اسلام دینی که مرز و فوم و ملیت نمیشناسد ))رو نمیتونیم بپذیریم . و اگه عمیق تر فکر کنیم یه کمی هم بهش میخندیم . با تمام این حرفا اینم بگم که : یه روایت معتبر هست که میگه وقتی امام دوازدهم شیعیان ظهور کنه مسلونا وشیعه های کله گنده ای که در زمان غیبت زار میزنن برای دیدن غایب با شنیدن حرفای اون میگن این داره کفر میگه اصلا از کجا معلوم این مهدی باشه . به نظر شما اون آقایون کله گنده کیان ؟ من که میگم جرج بوش و تونی بلر و آریل شارون هستن . چون شرط اول که بزرگی کله هست رو دارن شرط بعدی که مسلمونی هست رو هم دارن آخه من یه جمله ای از یه روشنفکر یه جا خوندم با این مضمون که : هرچه در شرق گشتم اسلام بود اما مسلمان نبود و هر چه در غرب گشتم اسلام نبود اما مسلمان بود . با استناد به این جمله گهربار اثبات میشه که مسلمونای واقعی بوش و بلر و شارون هستن نه .... شرط سوم رو هم که دارن یعنی بی تاب ظهور هستن تا اونم مثل پدرانش شهید کنن واز سر راه بردارن . ببینید چه قدر راحت میشه یه موضوع رو منحرف کرد فریب خورده ها وگمراهای واقعی کسانی هستن که تعقل و خردگرایی رو کنار بذارن .

در مورد آخرین سئوالتون هم من فقط به طور خیلی خلاصه نکات اصلی دین زرتشت ( در حد اطلاعات خودم ) رو میگم :

 اشو زرتشت در نوجوانی باور های خرافی مردم و پرستش خدایان پنداری را نادرست تشخیص داد آنگاه در 20 سالگی تنهایی را برگزید و به طبیعت روی کرد و پروردگار خود را با دیده دل شناخت . وی در 30 سالگی از سوی خداوند به پیامبری برگزیده شد و برای اولین بار آیین یکتاپرستی را به جهانیان سفارش کرد . در اندیشه و پیام اشو زرتشت خداوند هستی بخش اهورامزدا نام دارد . اهورا یعنی هستی بخش و مز یعنی بزرگ و دا از دانش ودانایی می آید . از این دیدگاه خداوند دانای بزرگ است انسان را برده خویش نمیداند بلکه با خردی که به انسان بخشیده جایگاه ارزشمند انسانی را به او پیشنهاد کرده است از دیدگاه زرتشت خداوند کینه توز - خشمناک -انتقامجو و مجازات گر نیست البته سراسر داد است . دین از واژه دئنه در اوستا آمده و به معنای وجدان آگاه یعنی نیروی تشخیص خوب از بد بر پایه خرد - آزادی و اختیار است . در این بینش انسانی دیندار است که می اندیشد و با کمک منش نیک خود آزادانه راهی را برمی گزیند و با همین نگرش و آزادی در 2 جهان مادی و مینوی مسئول میگردد و سرانجام بر اساس اصل کنش و واکنش نتیجه عمل خود را دریافت میکند . در آیین زرتشت نه تنها واپس گرایی روا نیست بلکه سکون و ایستایی نیز ناپسند است . اندیشه و خرد - تن و روان انسان و به طور کلی فرهنگ و اخلاق بشر باید به سوی تازگی و پیشرفت حرکت کند . درویشی - ریاضت کشیدن - تنبلی و گدایی از کارهای ناشایست است . دین زرتشت آیین شادمانی است از این رو پیروان زرتشت شادمانی و خوش زیستن را برگزیده اند و از افسردگی و سوگواری دوری میکنند . پیامبر ایران پیروان خود را شاد و خشنود میخواهد زیرا در پرتو این فروزه ها تن انسان نیرومند و روان او شاد میگردد در نتیجه شوق به زندگی و تلاش در او فزونی میابد . فلسفه دین زرتشت بدون هیچ کم و کاستی از اختیار و آزادی گزینش جانبداری میکند و از جبر سخن نمیگوید همه بدون گناه و پاک به این دنیا قدم میگذارند و هر کس با انتخاب راه خود زندگی و آینده خویش را رقم میزند . انسان با هرگونه توانمندی جسمی و روحی و خانوادگی باید تلاش کند تا زندگی را برای خود سامان دهد با رنج ها و کاستی ها مبارزه کند و آنها را از سرنوشت خود نداند . کیش اشو زذتشت دین آزادگی و آیین داد و امید است برای نمونه گاتها انسان را به گزینش منش نیک - رهبر دانا و دوست خردمند و همسر اشو سفارش میکند اما وادار نمیکند . آزادی و اختیار یکی از با ارزش ترین داده های اهورایی است و هیچ کس حق ندارد آنها را از انسان بگیرد .یکی از نمودهای اندیشه نیک که بر آن بسیار تاکید شده حفظ محیط زیست و احترام به جانداران است بر همه پیروان زرتشت حفظ زیستگاه خود بایسته است . اشو زرتشت در رسانیدن پیام اشا به مردم نیاز به هیچ گونه معجزه ای نداشت او نه با معجزه بلکه با زبان خرد و منطق با مردم سخن گفته است ( زرتشت با کلام منطقی خود از خداوند و حقانیت رسالت خود میگفت اما این روش برای اعراب جواب نمیدهد چنان که موارد زیادی ذکر شده که تازی ها بعد از دیدن معجزه هم پس از مدتی دوباره دست به انکار میزدند ) اشو زرتشت پیام اهورامزدا را به شیوایی ورسایی در سروده های خود آورده است . گاتها از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن میگوید . گاتها اندیشه پرور و خردگراست و برای انسان ها ساده ترین و بهترین الگوی رفتاری را به گونه ای منطقی و به دور از هرگونه پندارهای خرافی و نادرست بیان کرده است . از دیدگاه گاتها زندگی مادی انسان باید با طبیعت هماهنگ باشد و در بینش مینوی انسان باید دریچه دل خود را به سوی راز هستی بگشاید تا روشنایی حقیقتی را مشاهده کند . پیام آور ایرانی باور دارد که اگر انسان رفتار خود را به شش فروزه ای که از خداوند سرچشمه گرفته نزدیک سازد گذری به هفتمین مرحله نیز خواهد داشت و به جایی خواهد رسید که به جز خدا نخواهد دید . گام اول وهومن یا منش نیک - گام دوم اشه یا تلاش برای پیوستن به نیکی - گام سوم خشتره وئیریه یا پادشاهی بر خود - گام چهارم سپنته ارمنیتی یا مهرورزی - ( در بینش اشو زرتشت رابطه بین انسان و خدا بر پایه مهر ومحبت است نه از روی ترس و بیداد ) گام پنجم رسایی و کمال - گام ششم جاودانگی و گام هفتم درک نور حقیقت و ندای اهورایی .

در مورد فروهر هم در پست بعدی مطالبی خواهم گفت . در پایان به یک موضوع اشاره میکنم و بار دیگر تاکید میکنم که این موارد خلاصه ای از اطلاعات بسیار اندک من در مورد این دین اهورایی است . جا دارد که در مورد زرتشت همه ما بیشتر بدانیم .

و اما اون یه موضوع : ایرانیان در سایه آموزش های زرتشت چنان به راستی گراییدند که بعدها هرودوت با همه کینه توزی نسبت به میهن ما و بدبینی و تحریف حقایق درباره تمدن ایران چنین میگوید : ایرانیان دروغ را از زشت ترین کارها میدانند . آنها وام را هم بسیار بد میدانند چون کسی که وامدار و بدهکار است به اضافه گناه قرض ممکن است برای دفع بستانکار مرتکب دروغ شود .جوانان ایران به وسیله آموزشهای درستی که به آنها رسیده از هرگونه زشتی و پلیدی به دورند .

 و باز هم مثل همیشه مقایسه کنید .




+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت توسط دنیل |

بگو آمین


  مجلس طرح جریمه لباس برای خانمها را تصویب کرد روسری کوتاه 20000 تومن - مانتوی کوتاه 15000 تومن - شلوار کوتاه 25000 تومن -کفش رنگی 10000 تومن از آقایونی که قصد ازدواج دارند خواهش میکنیم قبل از ازدواج نسبت به اخذ خلافی دختر مورد نظر خود اقدام کنند .

 

 

اللهی هر چی بی حجابه یرقان بگیره که باعث شدن همه ایرانیا عصبی بشن...

اللهی هر چی بی حجابه جزام بگیره که باعث شدن جوونا بی کاری بکشن...

اللهی هر چی بی حجابه سرطان بگیره که باعث شدن خونه داشتن بشه آرزوی محال...

اللهی هر چی بی حجابه قاتنقاریا بگیره که باعث شدن دنیا به ما بد بین بشه...

اللهی هر چی بی حجابه کچل بشه که کراک و حشیش شده مثل نخود و کیشمیش...

اللهی هر چی بی حجابه....

طرح های مختلف ارشاد دختران وزنان به پوشیدن لباس های واحد ویا از سرتا پا هم کمرنگ خواهد شد. میزان چاک لباس وسفیدی پوست وقرمزی لبهادر روزهایی که ایران زیر فشار بین المللی برای متوقف کردن برنامه های هسته ای خود به سر می برد حاکی از آمادگی وحضور ذهن امت همیشه در صحنه دارد. حالا حکم شورای حکام هر چه می خواهد بشود بشود. حالا بر علیه ایران قطعنامه صادر بشود یا نه مهم نیست.
چند روزپیش شنیدم در یکی از میادین تهران پای چند تا دختر را توی رنگ کرده اند تا دیگه شلوار کوتاه نپوشند. نمی دونم خبر واقعی است یا شایعه(حتی فکر می کنم شایعه باشه) اما هرچی که هست نشان دهنده حساسیت مردم به ماجراست. میلیاردها دلار وتومان نتوانسته تا کنون مدل تربیت اسلامی مورد نظر برخی از آقایان را که تا کوچکترین جزییات در زندگی مردم در حد اختیار دخالت خود می دانند را در کشور جا بیاندازد. مردم کار خودشان را می کنند دستگاه های متولی حجاب وفرهنگ و...کارخودشان. یکی نیست بگوید بیایید یک ارزیابی کنید وببینید که نتیجه این همه تلاش وسختگیری چه بوده تا به حال وچقدر به تعداد مومنین افزوده شده؟  آمدن نمایندگان جدید مجلس هم که قوز بالای قوز شده. فهم سلیقه عرفی واحترام به آنچه مردم می پسندند سختتر از پیش شده است.




+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت توسط دنیل

قطار بدون ترمز


در حالی که جرج بوش با صراحت اعلام میکند که قصد حمله نظامی به ایران را ندارد اما تحرکات نظامی آمریکاییها در خاور میانه حکایت از چیزهای دیگری دارد . رادیو فردا در آخرین تفسیری که از این ماجرا داشت به استقرار هواپیمیهای ویژه آمریکایی ( این هواپیماها قابلیت صعود تا ارتفاعات بسیار زیاد که هیچ موشک و ضدهوایی به آن نمیرسد و عکسبرداری با مقیاس بسیار بالا و دقیق را دارند ) با هدف عکسبرداری از نیروگاه اتمی بوشهر اشاره کرد اما ادعای ایران که سر و صدای زیادی را به راه انداخت انجام این عملیات را متوقف کرد . احمدی نژاد اعلام کرد : اگر آمریکایی ها دست از پا خطا کنند طی چند ساعت اسرائیل از روی کره زمین محو خواهد شد و .... این ادعا که مفهوم آن از نظربسیاری از کارشناسان دستیابی ایران به بمب اتم و از نظر عده ای دیگر یک بلوف سیاسیست باعث شد تا جناب جرج فعلا بی خیال این جریانات شود از سویی دیگر قطعنامه دوم شورای امنیت هم در حال بررسی است که اگر این قطعنامه به تصویب برسد مردم ایران در بدترین وضعیت اقتصادی تاریخ خود قرار میگیرند .اما دولت ایران بی اعتنا به همه این مسائل اعلام میکند که ترمز قطار انرژی هسته ای را کنده ایم .  شرایط فعلی ایران هم دردآور است و هم خنده آور . وقتی به جایگاه ایران و ایرانی در دنیا و وضعیت رفاهی ایرانیها در داخل نگاه میکنی و متوجه سقوط تاریخی و بزرگ فرهنگی و مذهبی میشوی درد و حسرت بی پایانی را احساس میکنی و در مقابل وقتی به اندیشه و سیاست های صاحبان فعلی قدرت در این کشور فکر میکنی نمیتوانی نخندی .

جناب رئیس جمهور و هم پیک های کوچکتر و بزرگترش باید بدونن که : در یک قطار بدون ترمز هیچ کس احساس امنیت و آرامش نمیکند . شورای امنیت اگه امروز بر خلاف میل شما رای میده به خاطر نفوذ آمریکا نیست (یادتون نره که آمریکا اصلا دوست نداشت کره شمالی به نیروی اتمی دست پیدا کنه اما کره ای ها ضمن پایبندی به ام .پی .تی به این فناوری دست یافتند ) خوب چرا شورای امنیت اونجا بر خلاف میل آمریکا رای داد ؟ چون کره شمالی توی مسائل داخلی هیچ کشوری دخالت نکرده بود - قصد محو هیچ کشوری از نقشه جهان را نداشت - در جنگ بین کشورها به طرف ضعیف تر مهمات نمیداد - قصد تحمیل دین رسمی خودشونو به دنیا نداشت . قضیه هولوکاست آخرین ذره های حیثیت ایران در جامعه بین الملل را هم از بین برد به طوری که حتی کشورهایی نظیر روسیه و ونزوئلا و کوبا هم بر علیه ایران رای دادند . و در این میان مردم ایران بر سر دوراهی کثیفی قرار دارند از یک سو استفاده از این انرژی تا جایی که مطابق با قوانین بین المللی باشد در بهبود شرایط رفاهی آنان موثر است و گرگ زاده ای مثل بوش که فکر میکنم به همه ثابت شده که او ودولتش دوست ایرانی نیستند نمیتواند آنها را از این نعمت محروم کند و از سویی دیگر افکار و اهداف خجالت آور دولتمردان ایران .

راستی یادتون هست زمانی که فرانسه از برخورد با حجاب در اون کشور خبرداد چه قدر به جامعه مسلمین برخورده بود و چقدر از نقض حقوق بشر در فرانسه میگفتن حالا قراره در ایران از اول اردیبهشت طرح برخورد با بی حجابی شروع بشه . اگه برخورد با حجاب نقض حقوق بشره ( که هست ) برخورد با بی حجابی هم نقض حقوق بشره . برای آزادی اندیشه ها ارزش قائل باشید این کار یعنی پایمال کردن حقوق فردی انسان ها . به گذشته ایران نگاه کنید ببینید آن همه جلال و شوکت که ما امروز با رویای آن زنده ایم چگونه به وجود آمد . کورش بزرگ احترام به اندیشه ها و عقاید مردم را در اولویت کارهای حکومتی قرار داده بود و با درایت آن سبک حکومت را تکثیر نمود . در یک جمله از پروفسور حسابی : باید از آزادی به تعلیم و تربیت رسید نه برعکس . البته این طرز تفکر از نظرباصطلاح علمای اسلامی کفر آمیز است . در زمانی که دنیا در تب وتاب فرستادن انسان به ماه و مریخ بود مهمترین بحث بین مراجع در جوامع اسلامی از جمله ایران این بود که غسل با دوش صحیح است یا نه .

به امید روزی که با یک بازگشت بزرگ الایران دوباره ایران شود .

 




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط دنیل |

کی شود دریا به پوز سگ نجس ؟


خدایا

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگیهای حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم های اندک را متوجه شوم

 

در آستانه نوروز شاهد غوغایی در مورد فیلم 300 هستیم اول فکر میکردم مثل خیلی از جریان ها با یک معذرت خواهی قضیه ماستمالی میشه اما با دیدن قطعات و عکس هایی از این فیلم متوجه شدم قضیه جدی تر از این حرفهاست . یاد حرف sean paanهنرپیشه آمریکایی افتادم که گفته بود : برای ایران در سینمای غرب برنامه دارن اما اگه واقعا دست کثیف سیاست در کار باشه و مسئله جنگ رسانه ای باید گفت که : این دفعه رو غربی ها اشتباه کردن چون ساخت این فیلم نه تنها ناراحتی و نگرانی برای دولتمردان باغیرت!!! ایرانی نداره بلکه موجبات خوشحالی اونا رو هم فراهم کرده چون اینا سالهای زیادیه که دارن خودشونو ... میدن که بگن ایرانیا قبل از اسلام فاقد تمدن و فرهنگ بودن که حالا هالیوود داره کمکشون میکنه . در این فیلم به صورت اغراق آمیزی تمدن ایرانیها به سخره گرفته شده چهره و لباس خشایارشا پادشاه مقتدر ایرانی و نوه کورش بزرگ به صورت افراد قبایل وحشی آفریقایی و حتی بدتر به تصویر کشیده شده و همین طور فرماندهان و سربازان سپاه او . تحریف اصل داستان جنگ ترموپیل هم که بماند .

 ارتش صدهزار نفری ایران که هرودوت دروغگوی بزرگ تاریخ آنرا یک میلیون نفر میخواند گروه سیصد نفره اسپارت ها را که از بچگی برای دفاع از یونان پرورش داده شده بودند از میان بر میدارد و پس از آن ارتش قدرتمند یونان را هم به زانو در می آورد اما در این فیلم که به قول یکی از بچه ها شباهت زیادی به ارباب حلقه ها دارد سیصد نفر انسان خوش فکر و درستکار و خوش تیپ اسپارت ارتش بزرگ و وحشی و جنایتکار ایران را زمین گیر میکند .

تا حالا دقت کردین در تمام فیلم ها و سریال های ایرانی که ساخته شده همه شخصیت های منفی و قاتل و جنایتکار و قاچاقچی و دزد و آدمکش نام پارسی دارند و تمام شخصیت های با اخلاق و درستکار و صادق و نیکوکار نام عربی ؟ اما این بار سکوت معنای بدی دارد دنیا باید صدای اعتراض ما را بشنود . مایی که امروز در دنیا به عنوان نقض کننده حقوق بشر شناخته شده ایم فرزندان کسی هستیم که منشور حقوق بشر را نوشت دنیای غرب امروز ما را به دلایل زیادی به بی تمدنی متهم میکند اما هنوز نتوانسته مسئله تبعیض نژادی و اختلافات خونین مذهبی را حل کند کاری که کورش بزرگ بیش از 2500 سال پیش انجام داد . تمدن ما غنی تر و قوی تر از این حرفهاست که با این حرکات خدشه ای به اون وارد بشه . دریا به پوز سگ نجس نمیشود حال چه این سگ داخلی باشد چه خارجی .

باز هم یه مقایسه کوچولو : در525 قبل از میلاد12نفر ایرانی در مصر کشته شدند و فرعون مصر به جای عذرخواهی به دشنام و تمسخر پرداخته بود کمبوجیه فرزند کورش بزرگ با یک سپاه 250000 نفری کل مصر را تصرف کرد .در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد آری او با قاطعیت گستاخی و بی احترامی فرعون را پاسخ داد اما هرگز سعی نکرد دین خود را به مصریها تحمیل کند و به آنها بی احترامی نکرد . و امروز ببینید پاسخ صاحبان قدرت و حاکمان ایران را به توهین هالیوود . ببینید از کجا به کجا رسیدیم که نه افتادیم . البته شاید هم آقایون در حال recovery هستن , حق بدین آخه تمام انرژیشون در راه حمایت از اخوی گرامیشون سید حسن نصرا... تموم شده .

تاهنگامی که قطره ای ازخون کوروش بزرگ دررگمان جاریست غرور

و فرایرانی پایدارخواهدماندحتی اگرهزاران فیلم به مانند اسکندر و

سیصد ساخته شود و به نمایش درآید  




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت توسط دنیل |

غرور از دست رفته


پروفسور گیریشمن باستان شناس نامدار میگوید : قدیمی ترین محل سکونت بشری دشت شناخته شده سیلک کاشان است که علائم سکونت اولیه انسان در پایه تپه ای مصنوعی درست بر فراز خاک بکر یافت شده است . در سال 1897 میلادی ژاک دمورگان از طرف دولت فرانسه مسئول کاوش روی تپه ویرانه های شوش شد . در پایتخت افسانه ای ایلامیان جایی که پدران کورش بزرگ کمبوجیا و هخامنش و دیگران بیرقدار چنان تمدنی بودند که حاصل تحقیقات دمورگان 38 جلد کتاب بود که به زبان فرانسه منتشر کرد که گویای این است که تمدنی بسیار قدیمی تر از تمدن مصر باستان یعنی 8000 سال پیش از میلاد مسیح وجود داشته است . همه دانشمندان باستان شناس - مردم شناس و پژوهشگران و تاریخ نگاران نامدار جهان همه هم صدا نظر میدهند تمدن - فرهنگ و هنر از خاور میانه سر چشمه گرفته است که ایران سهم بزرگی در آن داشته است . اگر تازی های وحشی و سوسمارخور در یورش ناجوانمردانه خود بی رحمانه کتابخانه های بزرگ ایران که در بردارنده آگاهیهای گسترده از پیشرفت های علمی و فنی بوده از بین نمیبردند اثبات این موضوع که تمدن از ایران به جهان و بشریت صادر شده بسیار آسان بود و نیازی به این همه کاوش و ارائه دلیل و برهان و اسناد و مدارک نبود . اما متاسفانه از وحشی گری اعراب بدتر کار ایرانیان امروز است که هیچ تلاشی برای شناختن و شناساندن تمدن ایران باستان ندارند . پروفسور ارنست امیل هرتفلد و سرآتور کیث در این باره میگویند : از این که فلات ایران در آخرین مرحله عصر حجر در اواخر هزاره پنجم دارای یک تمدن بسیار پیشرفته بوده تردیدی نیست . دیولافولا درباره تمدن مصریان معتقد است : مردمی که از کرانه های خلیج فارس ابتدا با تمدنی ساخته و پرداخته به مصر وارد شدند پایه تمدن بعدی آن را ریختند . ایرانیان در کتب تاریخ باستانی خود کشف همه فنون و صنایع را به شاهان باستانی خود نسبت میدادند زیرا در ایران باستان مردم خودبینی اروپاییان را نداشتند و مثل یونانیان در هر پدیده ای با کمال روشنی نام و نشان خود را به جای نمیگذاشتند و هر چه بود به نام کشور و معابد خودشان ثبت میشد .دیگران سهم تمدن خود را با بوق و کرنا به رخ جهانیان کشیده اند و برای هر یک جلدها کتاب نوشته اند تنها ماییم که با وجودی که دیدیم قسمت زیادی از سهم ما را دیگران به نام خود در تاریخ ثبت کرده و میکنند سکوت کرده ایم . پروفسور گوردون چایلر استاد دانشگاه راین تگزاس معتقد است گل لاله - گل سرخ - یاسمین - سنبل که به هلند و انگلستان نسبت داده شده از ایران زمین به اروپا برده شد همین طور درختانی مانند بادام - گردو - انجیر - انار - هلو - انگور و.... کاریز یا قنات که از بزرگترین یافته های بشر در کار آبخیزداری است اختراع ایرانیان است که دقت فوق العاده در محاسبات ریاضی و سنجش ارتفاع و شیب زمین را میرساند . داستان در خواست عمربن الخطاب از پیروز سردار ایرانی که به اسارت تازیان در آمده بود مبنی بر ساخت یک آسیاب بادی در مدینه و کشته شدن عمر در فردای آنروز به دست پیروز بسیار معروف است . گیرشمن معتقد است در هیچ نقطه دیگر جهان مانند ایران هنر نقاشی روی سفال یافت نشده . زمانی که چشم آبی ها در مرداب های اروپا به دنبال بچه خوک ها میدویدند تا آنها را برای قوت لایموت بگیرند در مرکز و جنوب شرقی ایران قدیمی ترین مراکز ذوب فلزات بودند و آهن و فولاد برای اولین بار در ایران زمین به دست آدمی آمدند . تحقیقات مارتالابرگ کارلوفسکی در اطراف شهر کرمان روشن ساخت که ایرانیان آرسنیک و کبالت را در 3500 سال پیش از میلاد مسیح تا درجه زیادی خالص کرده بودند بنا به گفته چرزیوکوفسکی پایه و اساس معماری معروف به معماری رومی یا بیزانسی از معماری ایرانیان گرفته شده است . جاده سازی - کاروان و کاوانسراسازی - ارتش همیشه آماده و ثابت - نیروی پلیس - بیمه های اجتماعی - برقراری مستمری ثابت برای بازنشستگان - چک و .... در زمان داریوش هخامنشی شروع شد و زمان ساسانیان به اوج خود رسید . از لوحه های شوش چنین روشن میشود که در 4000 سال پیش از میلاد مسیح ایرانیان اطلاعات جالبی در مورد معادلات دومجهولی داشته اند . هرودوت با تمام دشمنی هایش با ایران از یکی از کارهای مهندسی ایرانی به نام آرتاکاییس یاد میکند که در 481 قبل از میلاد در شبه جزیره ی آتوس کانالی کند تا ناوگان خشایارشا از آن عبور کند . 700 سال پیش از گالیله سنجری دانشمند بزرگ نجوم و ریاضی و هندسه کرویت زمین را ثابت کرد . تحقیقات یک دهه پیش در شهر سوخته ثابت کرد که ایرانیان در 6000 سال پیش از میلاد مسیح مغز را با موفقیت جراحی میکرده اند . دانشگاه جندی شاپور ( اهواز امروزی ) که انوشیروان ساسانی آن را به یک دانشگاه پزشکی بین المللی با 259 اتاق بزرگ و بیش از 5000 دانشجو و استاد از سراسر دنیای متمدن آن زمان تبدیل کرد برگ زرین دیگری بود از فرهنگسازی های ایرانیان باستان . این مواردی که اشاره شد تنها بخش بسیار کوچکی از افتخارات بی شمار ایرانیان گذشته است و باز هم افسوس که اعراب بیابانگرد کتاب های ایرانیان را به دستور عمر که گفت :(( هر چه زیباییست در قرآن است وبس)) به آتش کشیدند . شگفت آورترین نکته ای که در تمدن و فرهنگ ایران بوده و آن را از تمدن های قدیمی سایر ملل جدا میکند این است که در تاریخ ایران حتی قبل از اشو زرتشت هیچ گاه بت پرستی وجود نداشته و هیچ وقت برده داری مرسوم نبوده اما متاسفانه علما و نویسندگان ما برای این که بگویند اسلام ما را نجات داد و رهایی بخشید در انکار این 2 مورد کوشیده اند حتی فردی مثل شریعتی که خیلی ها او را ابر روشنفکر میدانند در کتاب تاریخ ادیان خود با بی رحمی هر چه تمامتر 10000 سال برده داری را به تاریخ ایران اضافه میکند . کتاب کویر شریعتی به لحاظ نثر ادبی کم نظیر یا حتی بی نظیر است اما با خواندن آثار تاریخی او میتوان به صحت کلام غلامحسین صدیقی که گفت : ((سواد این انسان وطن فروش دروغگو به درد زباله دانی میخورد)) پی برد . با مطالعه تاریخ متوجه میشویم که تفاوتی بین آنچه اشو زرتشت از انسان ها خواست و آنچه کورش و پسران پاکش انجام دادندوجود نداشت . هیچ گاه اسیری را نکشتند - هیچ گاه غیرنظامیان را مورد آزار قرار ندادند - در هر کشوری که وارد میشدند برادری و برابری را برقرار میکردند و آداب و رسوم آنها رامحترم میشمردند و آن همه کشور گشایی نه برای وسعت دادن به قلمروها و خزانه ها بلکه برای پایان دادن به خونریزیها و ایجاد یک کشور بزرگ فدرال گونه بوده که در آن هیچ خونی به زمین ریخته نشود . در وصیت نامه کورش به کمبوجیا میخوانیم که هیچ گاه تورانیان را به سرزمین خود راه ندهند تا زمانی که آنها 2 عادت خود را ترک کنند یکی خوردن گوشت خام و دیگری بی تعصبی نسبت به زنان خود و دیگران . همه چیز بر اساس خردگرایی بنا شده بود اما افسوس .... مقایسه کنید : راستی را از ایرانی گرفته اند و دروغ ( تقیه ) را جایگزین آن کرده اند - خردگرایی را از ایرانی گرفته اند و نذر و سفره انداختن را به او یاد داده اند - احترام به زنان را از ایرانی گرفته اند و آزار و اذیت زن و حق تعدد زوجات برای مرد و ... را جایگزین آن کرده اند .




+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت توسط دنیل |

لينك باكس

مکان لینک باکس شما


منوی وبلاگ

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ قالب وبلاگ رایگان

موضوعات

مديران وبلاگ
لينكستان
سي دي هاي كمياب
میزبان عکس
قالب وبلاگ
غرور از دست رفته
خونه نیلوفری
تاریخ باستان
یاران ایران جوان
کورش بلاگفا
شوریده سران
همراز اهورا
سکوت
تیمما خوبه
از 2500 سال پیش تا دنیای رنگی امروز
ایران من
نفرین و آفرین زمان
تاریخ ایران
روزهای بی خاطره
کسی که به همه چیز شک داشت
نوشته های یک ایرانی
بانوی بیدل
دگر اندیشان به پا خیزید
آینده ایران
نفرت
سرزمین آریایی
مهر وطن
مرگ اهریمن
ژنرال
نامه پارس
دختر آتش
سراب
باغ بی برگی
ایران همیشه جاوید
سرباز کورش بزرگ
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان
آذرآبادگان
طراح قالب


دریافت قالب در: www.parstheme.com
طراح: سعید
تبليغات
All Rights Reserved 2007 © by nasl-e-sokhteh.blogfa.com

This Themplate Rendition By BIZARAR and PARSTHEME

قالب هاي ميهن بلاگ

قالب هاي بلاگفا

آموزش طراحي وب

آموزش طراحي قالب